دَمِ پروستی (۲۱۶-۰۰۹)

با یک مثال بحث امروز را می آغازم. در رابطه با مضرات مصرف شکر حرف و حدیث زیاد گفته و شنیده شده است. اخیرا هم که طی مطالعه ای مشخص شد که ارتباط معناداری بین مصرف شکر و بروز آلزایمر در افراد وجود دارد. علیرغم همه ی این مسایل، خوردن شکر (و یا بهتر است بگویم که خوراکی های شیرین) یک فعل لذت بخش است.

حذف شکر از خوراکی ها، لذت خورد و خوراک را کاهش می دهد و بطور کلی این پرسش را به ذهن متبادر می کند که اگر قرار باشد که از سلامتی خود لذت نبریم، این سلامتی به چه کار آید؟! شکر یک مثال شخصی بود.

هر کس دیگری می تواند کلی از این دست خوراکی ها و یا فعالیت های لذت بخش (حتی شاید در طولانی مدت آسیب رسان) را در اینجا لیست کند؛ اما با اشاره به این مورد، هدف من بیان یک مسئله ی جدی اخلاقی است.

اعمال زیادی در زندگی مبتنی بر ژنتیک طبیعی و اکتساب سازنده هر یک از ما می توانند کمک رسان به مسئله ی خوشی (لذت) در بستره ی زندگی باشند، اما هر یک از ما هزار و یک دلیل برای نپرداختن به آن ها داریم.

مارسل پروست در شاهکار هفت جلدی (یک میلیون دویست و چند هزار کلمه ای) خود، توجه ویژه ای به لذت های خُرد زندگی کرده که کلیت آن ها را در ذیل عبارت “لحظه ی پروستی” می شناسیم. این خوشی های در ظاهر ناچیز تمام همه ی آن چیزی است که برای داشتن احساس خوشبختی بدآن نیاز داریم.

خوشبختی یک ایده ی کلان نیست که با دوختن زمین به آسمان رقم بخورد، بلکه خوشبختی یک مسئله ی خُرد است. مسایل کلان (با اضطراب های مرتبط با خود) عمدتا زایل کننده ی خوشبختی ها هستند، بلکه برعکس آن مسایل ریز و در ظاهر نادیدنی اند که بقول پروست خوشبختی ما را در زندگی ساخته و استمرار می بخشند.

۱۲۰۱۸

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.