فارغ التحصیل نمایان (۰۹۳-۰۰۳)

وقتی به فارغ التحصیلان ممتازِ مراکز آموزش عالی این کشور نگاه می کنم، عمده ی ایشان را فارغ از هرگونه دغدغه ی دانش می یابم. بیشترشان به گرفتن مدرک اکتفا کرده و چیزی بعنوان پژوهش در کارنامه ی تحصیلی شان به چشم نمی خورد.

ایشان بیشتر همچون موجوداتی مسخ شده هستند که حق هرگونه نظریه پردازی و صاحب رای بودن را از خود سلب کرده اند. نمی دانم که خودشان سلب کرده اند یا اینکه شرایط این سلب شدگی را رقم زده است، اما بهرحال خیل کثیری از ایشان فاقد هر گونه قدرت قضاوت دانش بنیان هستند. تنها افتخارشان پاس کردن دروس دانشگاهی با فلان نمره و بهمان استاد است و وقتی با ایشان به گفتگوهای علمی می نشینی، شوربختانه مشاهده می کنی که حتی در رشته های تخصصی خود نیز اشرافی سطحی و عمومی دارند.

شاید تعداد بسیار اندکی از آن ها قدرت و جسارت زدن حرفی در حوزه ی تخصصی خود را داشته باشند و یا اینکه آنقدر شجاع باشند که فکر خود را به زبان آورند. از تمام این ها بدتر اینکه در مواجهه با آنانی که شکل خودشان نبوده و حرفی برای گفتن دارند، اولین واکنششان (پس از بهت و ناباوری)، ارایه ی لبخندهای بیمارگونه از سر عدم باور به وجود هر نکته ی انقلابی و جدیدی است.

به گمان من این افراد اشتباها عمر خود را تلف تحصیلات آکادمیک کرده اند. اگر به کارهایی همچون لبوفروشی و یا آبلیموگیری مشغول می شدند، نتیجه ی کارشان ملموس تر می بود. هرگز قصد تحقیر کردن این مشاغل را ندارم، اما روحیه ی حاکم بر افراد اپراتورِ شاغل در این حوزه ها، ربطی آنچنانی به روحیه ی افراد پژوهشگر ندارد و فارغ التحصیلان ما نیز به همان شکل بویی از این روحیه نبرده اند.

بگذریم! به گمان من، اولین چیزی که می بایست به هر دانشجویی آموزش داده شود، اعتماد به نفس در راستای نقد پیشینیان و ارایه ی نظر شخصی است… آنانی که اینگونه فکر و عمل نمی کنند بیشتر به خدمه شبیه اند تا پژوهشگران…

4 دیدگاه برای “فارغ التحصیل نمایان (۰۹۳-۰۰۳)

  1. از آنجایی که دریافت مدارک آکادمیک قیدی بر استخدام و یا ارتقا مدارج کارمندی ست اصولا گذر از ترم ها و پاس داشت واحدها،مقدم بر پژوهش می شود.
    دی داد عزیز،چه بسا فراوانند کسانی که حتی به رشته ی دانشگاهی خود اشرافیت یا علاقه ای ندارند و به صرف عرایض فوق گام در این عرصه می گذارند.
    من حیث المجموع کاملا هم سو هستم با شما;اگر توان متخصص شدن در رشته ای را نداریم،تلاشمون رو در کسب و کار بیآزماییم….

  2. داستایوفسکی در کتاب جنایت و مکافات میگه مردم دو دسته‌اند: دسته اول همیشه ارباب حال اند و دسته دوم ارباب آینده.
    گروه اول حافظ و نگهبان زندگی ایند و بر آن می‌افزایند و گروه دوم زندگی را به حرکت در می‌آورند و آن را به مقصدی می‌کشانند.
    بنظر میشه این حق رو به فارغ التحصیلان داد که در هر دو طبقه این دسته بندی قرار داشته باشند…

  3. به نظرم خیلی ها هم برای گذراندن وقت و نداشتن سرگرمی به دانشگاه میروند. تا خاطرات دانشجویی را ازدست ندهند. البته بیشتر در خانمها.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.