شریک جُرم خیالی (۰۹۰-۰۰۳)

آدمیان بعضا پیش می آید که به اعمالی دست بزنند که در نظام ارزشی خود، باوری به آن ها ندارند. آنان در این مواقع دچار حس نفرتی جانکاه نسبت به خود و شریکان جرم خود می شوند. اگر فردی باور به داشتن رابطه ی جنسی خارج از ازدواج نداشته باشد، از انجام این عمل ممکن است دچار خشم از عمل خود و نهایتا نفرت نسبت به شریک جنسی بیگناه خویش گردد.

{صحنه ای را مجسم کنید که فردی بعلت رفتار دزدی مزمن خود از دست خویش دلخور است. ایشان مدت ها خود را بابت پیشگیری از دزدی پاییده و تا حدودی کامیاب بوده است ولی حال وارد فضایی شده که در آن، افراد بعلت اعتماد به یکدیگر از وسایل خود مراقبت نمی کنند. در چنین فضایی، میل به دزدی در وی فوران می کند. پس از لَختی کلنجار رفتن با خود، وی نمی تواند جلوی تمایل خود به دزدی را گرفته و نهایتا انگشتر رها شده ی فردی بر روی میز را سرقت می کند.

انگشتر را در جیب خود گذاشته و آرام در سر جای خود می نشیند. او نخست از کامیابی خود در این باره خوشحال است اما طولی نمی کشد که حس نفرت از خویشتن دوباره در وی زبانه می کشد. سپس به سمت صاحب بی خیال انگشتر رفته و وی را به باد کتک می گیرد، به این بهانه که چرا از اموال خود بقدر کافی مراقبت به عمل نیاورده و با این کار، انگیزه ی دزدی را در دیگران پرورش می دهد! “او نیز شریک جرم من است زیرا با بی خیالی خود دزدپروری می کند!!!”}

این حکایت این مسئله ی دردآور را در مقابل چشمان ما به تصویر می کشد که آدمیان معمولا از شرکای جرم خود به اندازه ی جرم خویش متنفرند، زیرا بر این باورند که حضور آن ها شرط کافی وقوع جرم هایشان است. فارغ از اینکه تصور ما از جرم و وقوع آن درست است یا خیر، معمولا آن کاری را که به انجامش تمایلی نداریم، جرم قلمداد می کنیم: جرمی در حق شادی خودمان.

توصیه ی من این است که همگان قبل از انجام پروژه ای مشترک، تحقیق و بررسی کنند که شریکشان چه خوشایندها و بدآیندهایی دارد تا ناخواسته شریک جرم خیالی و منفور وی نشوند…

یک دیدگاه برای “شریک جُرم خیالی (۰۹۰-۰۰۳)

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.