جوانی و آرامش (۱۹۷-۰۰۹)

در نظریه ی روانکاوی، عمده ی روان رنجوری های دوره ی بزرگسالی به ناملایمات زندگی در دوره ی مهم و سرنوشت ساز کودکی منتسَب می گردد. این مسئله فرد را به یاد زبانزد معروف زبان فارسی که می گوید “خشت اول چون نهد معمار کج، تا ثریا می رود دیوار کج…” می اندازد.

این نظریه ی فروید دال بر اهمیت دوره ی حساس کودکی بویژه هفت سال نخستین حیات، بی شک یک فکت علمی انکارناپذیر است. هیچ کس نمی تواند اهمیت این دوره را نادیده بگیرد اما قصد من در این نوشتار اشاره به اهمیت دوره های دیگر زندگی بویژه سال های انتهای نوجوانی و پس از بلوغ کامل جسمی و جنسی آدمی است.

این محتمل است که آنهایی که حتی کودکی های آرام و یا رویایی را از سر گذرانده اند؛ بعلت ناملایمات سال های ابتدای جوانی، تا آخر عمر دچار اختلالات روان رنجوری و یا روان نژندی گردند. در نگاه من و در تئوری روانشناسی نظری ام (روانشناسی زبانگرا) سال های آغاز جوانی (سال های ۱۸ تا ۲۲ سالگی) در زمینه ی حیات روانی فرد به اندازه ی همان سال های کودکی از اهمیت بسزایی برخوردار هستند.

دقیقا همانند کودکی که زهدان مادر را ترک کرده و پا به نخستین جامعه ی زندگی خود می گذارد (خانواده)، یک نوجوان ۱۹ – ۱۸ ساله نیز بدین ترتیب شانس نخستین خود در ارتباط با جامعه ی بزرگ تر را تجربه می کند (اجتماع). این سال ها بغایت مهم هستند و تمامی کامیابی شخصی و اجتماعی فرد به کیفیت این سال ها بستگی دارد.

آنکس که در این سال ها یک زندگی ناآرام و پر از تنش و ناکامی را (علیرغم کودکی آرام) تجربه کند، به احتمال زیاد دیگر بدین سادگی ها روی خوش آرامش را در زندگی نخواهد دید. آرامش بزرگسالان میانسال و حتی کهنسالان تا حد زیادی از این دوره نشأت خواهد گرفت و آنکس که ناآرام شود، احتمالا ناآرام باقی خواهد ماند…

۱۱۹۹۷

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.