واکاوی “مثلث تلخ وجود”: اختلالات اضطراب، افسردگی و وسواس (۱۸۳-۰۰۹)

عبارت “حمله ی عصبی” یک عبارت دقیق علمی نیست زیرا که در آن مشخص نشده است که منظور از عصبی کدام جنبه ی حیات روانی آدمی است؛ اما با این وجود اسم این عبارت زیاد به گوش همه ی ما خورده است و می توان آن را همچون یک عبارت چتری دانست که بر فراز واریته های متعددی از حالات حاد روانشناختی استوار می گردد.

همه ی انسان ها با توجه به پیشینه ی تکاملی گونه ای که بدآن تعلق دارند (گونه ی هوموسپی ئنز) مستعد اختلالات خلقی اضطراب، افسردگی و وسواس هستند. این سه مسئله که پیشتر نام “مثلث تلخ وجود” را بر آن گذاشته بودم، ریشه های تکاملی داشته و کیفیت خفیف شان برای حفظ بقای اعضای این گونه الزامی است.

نقش اضطراب در این باره بسیار پررنگ است. وجود غده ی آمیگدالا در مغز انسان و فعالیت های این غده تماما سازمان دهنده ی مکانیسم های مرتبط با رفتارهای جنگ و گریز در انسان است. مشکل مرتبط با این سه پایه ی تشکیل دهنده ی مثلث تلخ وجود، شدت گرفتن آن ها و ابقاء گشتنشان در یک بازه ی طولانی مدت است. پس نتیجه گیری نخست من در اینجا این است که پدیده های روانی اضطراب، افسردگی و وسواس در همه ی ابناء بشر به درصدی وجود دارند و در عده ی زیادی این مسئله شکل مزمن به خود می گیرد.

شکل مزمن پدیده های روانی اضطراب، افسردگی و وسواس در عده ی کمی از جمعیت های انسانی وجود داشته و این افراد به آن دسته تعلق دارند که بشکل ژنتیکی از استعداد بالاتری برای مبتلا شدن به این سه اختلال (نکته ۱: در این سطر بشکل عامدانه ای از واژه ی اختلال بجای واژگان پدیده و یا مسئله استفاده شده است، زیرا باور نگارنده این است که شکل خفیف رئوس این مثلث طبیعی بوده اما شکل مزمن چه خفیف باشد و چه متوسط، دیگر نوعی از اختلال ارزیابی می گردد زیرا که قادر است فعالیت های فرد مزبور را مختل کند) رنج می برند.

فرض کنید که فردی در یک بازه ی ۱۵ – ۱۰ ساله بطور دایم از این سه اختلال بشکل مزمن با درجه ی شدت خفیف تا متوسط رنج برده باشد. چنین فردی قادر بوده است که با هرگونه عواقب ناخوشایند این اختلالات خلقی – روانی دست و پنجه نرم کرده و کج دار و مریز زندگی را ادامه دهد. حال اگر چنین فردی در زندگی شخصی، خانوادگی، اجتماعی و کاری خود برهه هایی را با استرس ها و محرک های دردآور دایمی بگذراند (نکته ۲: حتی ممکن است که این محرک ها دایمی نبوده و بشکل کاملا یک دفعه ای در بازه ی زمانی کوتاه و یا حتی در خلال یک حادثه ی یکباره ای بر فرد عارض گردند)؛ آنگاه این فرد اختلالات مزمن خود را بشکل حاد در برهه ای پس از آن دوره تجربه خواهد کرد.

تجربه ی ناگهانی هر یک از این اختلالات در بازه های زمانی کوتاه آن چیزی است که ما آن را حمله ی عصبی می نامیم. حملات عصبی بدین ترتیب می توانند شامل حملات اضطرابی از قبیل حمله ی ترس یا هول، حملات اشک در بیماران افسرده و یا حملات وسواس در افراد مستعد وسواس های مزمن باشند.

با در نظر داشتن تمامی موارد فوق نتیجه گیری دوم من در این نوشتار اشاره به این مسئله است که حمله ی عصبی دلالت کننده بر حاد گشتن آن قسم از اختلالاتی است که بشکل مزمن در فردی وجود دارند؛ محض مثال آنکس که بشکل مزمن از اختلال اضطرابی فراگیر (GAD) رنج می برد، هر زمان که تحت فشارهای روانی تجمیع شونده در خلال زمان و یا فشارهای روانی ناگهانی و شدید در بازه های زمانی کوتاه قرار بگیرد، بی شک شکل مزمن اختلالش بشکل حاد تغییر و تبدل یافته و ما چنین حالتی را حمله ی عصبی می نامیم زیرا که فرد در حال رنج بردن از یک اتفاق حاد اضطرابی {مثلا حمله ی ترس (پانیک)} است.

چیزی که در بالا دو بار بشکل مضمر و ضمنی مطرح گشت، آن چیزی است که بازتکرارش در ادامه چونان نتیجه گیری سوم من در این مقاله قلمداد خواهد گشت. فرآیند تبدیل اختلالات مزمن به اختلالات حاد با دو مکانیسم مختلف رقم می خورد.

مکانیسم اول فشارهای روانی تجمیع شونده و در خلال بازه های طولانی مدت زمانی است (مثلا تغییرات سترگ زندگی و کار) و مکانیسم دوم نیز فشارهای روانی یکباره و حادثه گونه ی بسیار شدید در بازه های کوتاه است (مثلا دستگیری و شکنجه شدن بتوسط گروه های تبهکار).

هر دو این مکانیسم ها می توانند اختلالات سه گانه ی مطروحه در این نوشتار را از حالت مزمن به حالت حاد مبدل کنند و اتفاقاتی که در برهه های حاد گشتن این اختلالات بتوسط بیمار تجربه می گردند، آن چیزی است که بنا بر طبیعت بیماری، حمله ی عصبی قلمداد خواهند شد…

۱۱۹۷۷ – ۱۱۹۷۵

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.