تعادل جویی (۱۷۷-۰۰۹)

هنگامیکه هوا گرم می شود، کولر را روشن می کنیم. هنگامیکه هوا سرد می شود، بخاری می گذاریم. هنگامیکه گرم است، لباس را از تن می کنیم و هنگامیکه سرد است، لباس های زیادی می پوشیم. پس مطلوب ما نه گرماست و نه سرما… مطلوب ما تعادل است.

انسان موجودی ذاتا تعادل طلب است و گویا این تعادل است که تماما زندگی نامیده می شود. وقتی همسایه ی من سر و صدای مهمانی دارد، آرزوی نبودن آن ها را می کنم. وقتی که چند هفته ای مسافرت هستند، دلم برایشان تنگ شده و در نزد خود آرزو می کنم که هر چه زودتر بازگردند: این است طبع آدمی.

آدمی بعنوان یک مصداق از حیات به دنبال تعادل است و این تعادل همه چیز است. اکثر مشکلاتی که در زندگی بر ما حادث می گردند (بویژه مشکلات مرتبط با مسایل خلق و خو) همگی در اثر از بین رفتن تعادل در زندگی است. تعادل مسئله ای حیاتی است. آنچه که بیش از هر چیز دیگری در زندگی می بایست که به دنبال آن باشیم، همین تعادل است.

اکثر داروهای از بین برنده ی اضطراب های حاد، داروهایی هستند که فرد را اندکی افسرده می کنند و از طرف دیگر داروهایی که قرار است افسردگی را رفع کنند، آن هایی هستند که به درصدی مصرف کننده را مضطرب می سازند. حتی این مسئله ی تعادل خود را بنوعی در اختلالات مرتبط با روان آدمی نیز نشان می دهد.

یک انسان شاد، یک انسان متعادل است. تعادل و شادی ذاتا هم ریشه اند و این مباحث مهمترین مسایل مطروحه در حیات بشری اند. حال پرسش این است که چگونه متعادل و از سر آن شاد باشیم؟! تعادل من در گرو چیست؟! پاسخ این پرسش ها را هر کسی بهتر از دیگران برای زندگی خود می داند و توصیه ی من تنها اهمیت دادن به مسئله ی تحصیل شادی از خلال تعادل جویی است

۱۱۹۶۹

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.