سرگذشت جعلی (۱۷۱-۰۰۹)

سابق بر این در یکی از نوشتارهای خود اشاره کرده بودم که افراد به دلایل مختلفی سرگذشت های زندگی جعلی برای خود دست و پا کرده تا نزد مخاطبشان تاثیرگذاری بیشتری داشته باشند. مثلا قدیم تر ها آنانی که از خانواده های طبقات پایین اجتماع بودند، اگر روزی چهره ای کامیاب در عرصه ی کاری خود می شدند، تمایل داشتند که عکس آن را مستقیما و غیرمستقیما نشان دهند.

شگفتا که امروزه این قضیه برعکس است. حتی آن هایی که از خانواده های متمول هستند، برای اینکه نشان دهند افرادی خودساخته اند، تمایل دارند که بگویند مشکلات زیادی را از سر گذرانده اند. هدف از این نوشتار بیان یکی از مثال های بارز در این زمینه است.

در کنفرانس تِد. اِکس. تهران “لام. گاف.” دختر “الف. گاف.” مجموعه دار معروف ایرانی شرکت کرده بود. ایشان را بخاطر مطالعات خود در عرصه ی فلسفه ی هنر و زیبایی شناسی، مدت هاست که می شناسم. من و تمامی دوستان محققم می دانیم که این فرد تماما با استفاده از رانت های پدرش به موفقیت در کار خود نایل آمده است؛ اما او در کنفرانس چیز دیگری را در سخنرانی خود ابراز کرد. ایشان تماما تلاش داشت که ثابت کند که خودساخته بوده و حمایتی از طرف خانواده بویژه پدرش دریافت نداشته است با این هدف که قدر کار خود را بیافزاید.

مثلا می گفت: “من خانه ای نداشتم. پدرم در حیاط باغمان در محله ی دروس تهران (یکی از محله های اعیان نشین پایتخت) خانه ای برای من ساخت، سپس دست مرا گرفت و به آنجا برد و گفت که این خانه را پُر کن. من هم بر زمین افتادم و گریه کردم. من زندگی سختی داشته ام!!!

و یا اینکه: زمانیکه گالری را زدم، دیدم من که سرمایه ای ندارم، پس رفتم و تابلوهای سهراب سپهری را از مجموعه ی پدرم برداشتم و آوردم و در گالری قرار دادم. من با تنگدستی شروع کردم!!!

و یا اینکه: “یک هفته برای مجوز معطل شدم و در ماشینم گریه می کردم!!!” و کلی قصه های فکاهی دیگری از این دست!!!

۱۱۹۶۲

3 دیدگاه برای “سرگذشت جعلی (۱۷۱-۰۰۹)

  1. منظورتون لیلی گلستان هست؟ واقعا از ایشون بعیدِ بخواد چیزی که نیست رو نشون بده. عجب..

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.