کنترلِ ما بر ما (۱۶۰-۰۰۹)

پندار، گفتار و کردار آدمی با یکدیگر یک چرخه ی درونی اجتناب ناپذیر را رقم می زنند. پندار ما، گفتار ما را و گفتار ما نیز رفتار ما را سبب می شود و از سر این سبب شدن هاست که کنترل بر آن ها اهمیت می یابد. از کنترلِ بر رفتار آغاز می کنم که بجهت ماهیت عینی اش بسادگی مسئله ای قابل فهم است.

ما به هر رفتاری دست نمی زنیم و لازم می دانیم که رفتارهای خود را بنحو سازگاری مدیریت کنیم. این برای ما و عمده ی افراد غیرقابل پذیرش است که کسی کنترلی بر رفتارهای خود نداشته باشد و مثلا بی هرگونه دلیل خاصی خطاهای رفتاری عامدانه از وی سر بزند. کنترل بر گفتار نیز مسئله ای ضروری است. شایسته نیست که انسانِ اخلاق مدار به هر کلامی متوسل شده و چیزهایی بگوید که احتمالا خود مایل به شنیدن آن ها از طرف دیگران نیست.

با عنایت به این مسئله کنترل ما بر افکارمان نیز یک بایدِ وجودشناختی است. ما می بایست که بتوانیم افکار خود را نیز کنترل کنیم. این شایسته نیست که بشکل عامدانه ای بخواهیم به هر چیزی فکر کنیم. همانطور که در جهانِ عینی به هر چیز آلوده ای دست نمی زنیم، بطریق اولی به سمت و سوی هر فکری نیز نبایست که برویم. افکار میکروبی و آلوده نیز وجود دارند.

فکر دایمی به درد، رنج، غم و یا خشونت و مرگ و یا حتی نوشخوار فحاشی ها و یا چیزهای بیخودِ دیگری از این دست دقیقا همان نقشی را بازی می کنند که میکروب های ویروسی و یا باکتریاییِ جهان فیزیکی با جسممان می کنند. کنترل فکر ممکن است هرچند اگر بخاطر ذات غیرعینی اش سخت تر تحقق یابد. در این راه کامیاب باشید…

۱۱۹۵۰

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.