اضطراب حاد (۱۵۳-۰۰۹)

اضطراب بشکل مزمن آن علایمی دارد که در نوشتارهای دیگر بتفصیل بدآن پرداخته بودم. در اینجا تلاش خواهم کرد که نشانه های اضطراب حاد را مورد بررسی قرار دهم. اضطراب حاد از نوع مرضی آن یعنی آن قسم از اضطراب که برآیند یک دوره اضطراب مزمن طولانی است، معمولا بدون هرگونه دلیل مشخصی بر فرد عارض می گردد.

اگر این اضطراب بسیار شدید و در کوتاه مدت حادث شود معمولا آن چیزی است که به آن حمله ی ترس (پَنیک) می گویند. حملات ترس حالاتی شبیه به دیوانگی، سکته ی قلبی و مرگ را بر فرد مستولی می کنند. فرد گمان می کند که در حال از دست دادن کنترل بر خود و وقایع جهان پیرامونی است و همین احساسِ از دست دادن کنترل بر رفتارهایش وی را بیشتر و بیشتر می ترساند.

اگر این اضطراب بدین حد شدید رقم نخورد و در پیوستار شدت و حدت جایی از متوسط رو به بالا باشد آنگاه حالات فرد بیشتر در زمره ی حالات over-reaction یعنی بیش از حد واکنش نشان دادن است. در این مواقع خطاهای حسی (که از اساس با توهم توفیر دارند) فرد را درگیر می کنند. بطور نمونه همگان از دیدن یک سیاهی مشکوک ممکن است که بطور لحظه ای بترسند اما ترس در این دست افراد شدت بیشتری پیدا می کند. یعنی آن ها با تکانه های قوی تری از جا می پرند و یا اینکه این مسئله بیشتر ذهن آن ها را به خود درگیر می کند.

بطور کلی نشانه های اضطراب حاد (با شدت متوسط رو به بالا) خود را در ساحات جسم و مجموعه ی ذهن – روان فرد متجلی می کنند. از نظر جسمی حالاتی مثل تعریق، سرگیجه، حالت تهوع، اسهال، سوزن سوزن شدن پوست، تپش قلب، لرزش اندام ها، از جا پریدن های یک دفعه ای، خشکی دهان، دو دو زدن چشم ها، سرخی پوست، رنگ پریدگی، بی اشتهایی و یا پرخوری، کم خوابی، گُرگرفتگی، انقباض ماهیچه ها، برافروختگی کلی صورت، خفگی و تنگی نفس، دید کانونی، سیاهی رفتن چشم ها و غیره نشانه های غالب هستند اما نشانه های اضطراب حاد در مجموعه ی ذهن و روان (که خود آن را می توان به زیرشاخه های احساسی – عاطفی، ادراکی و شناختی طبقه بندی نمود) بیشترین فشار روانی را بر فردِ قربانی حمله تحمیل می کنند.

برخی از این علایم را می توان بدین ترتیب برشمرد: احساس ترسِ غالب، احساس تاریکی جهان، توجه بیش از حد و وسواس گونه به جزئیات امور (مثلا فرد گمان می کند که حتما باید بداند تک تک صداهایی که در محیط بطور واضح یا ناواضح شنیده می گردند از چه منبع هایی نشات می گیرند)، خطاهای حسی مکرر (جوریکه مثلا فرد در تنهایی صدای ناواضح کار کردن یک تجهیز مکانیکی خارج از خانه را با صدای نفس کشیدن یک غریبه در خانه اشتباه می گیرد)، بزرگ نمایی کردن در رابطه با وقایع (بنحویکه مثلا یک جوش ساده بر روی پوست خود را سرطان پوست می انگارد)، بددلی و بدبینی به خود و همه کس، پرخاشگری، حالات درد جسمانی، رنج روانی و غم فراوجدانی بیخود و بدون هرگونه دلیل فیزیکی خاص، احساس وحشت نسبت به چیزهای ساده (مثلا حتی ترس از نقش فرش و یا تابلوهای سوررئال)، ترس از گیر افتادن در مکان های تنگ، اختلالات خواب، عدم تمرکز، عدم مدیریت کردن صحیح چیزها، تنش روانی، از دست دادن امید و انگیزه، کمالگرایی و تعداد دیگری از نشانه ها که از فرد به فرد دیگر توفیر دارد.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.