روان پراکنده (۱۴۱-۰۰۹)

اکثر رفتارهای عجیب و غریبی که از انسان ها سر می زند، رفتارهایی که با هیچ عقل سلیمی نمی توان توضیحی برای آن ها پیدا کرد، ریشه در تعارضات درونی ایشان دارند. مثلا کسی یار زندگی خود را پیدا می کند اما این دوستی را از ابتدا مبتنی بر یک سری دروغ ها و ادعاهای واهی رقم می زند. شاید چنین کسی از ابتدا باور چندانی به این رابطه نداشته باشد.

مثلا شاید نزد خود خیال می کند که فرد مزبور به وی جواب مثبت نخواهد داد و یا اینکه این رابطه هرگز عمق پیدا نخواهد کرد. این موارد دست به دست هم می دهند و نهایتا او رابطه ای را بر مبنای دروغ شکل می دهد. اما از خوشِ روزگار (و یا شاید هم در اینجا از بد روزگار) این رابطه جدی شده و بشکل هر روزه ژرفای بیشتری پیدا می کند.

هر چقدر این رابطه عمیق تر شود، تعارضات درونی طرف دروغگو نیز شدت می یابند. او از طرفی به نظام ارزشی – اخلاقی خود پایبند نبوده و این مسئله او را می آزارد اما از طرف دیگر در نقش بازی کردن و بالتبع آن بردن دل یار نیز چیره دستی نشان داده و شیرینی و حلاوت برخورداری از اعتماد و محبت یک انسان دیگر را چشیده است. اکنون او سر یک دوراهی است که بماند یا که برود!

در این احوال کارهای غریبی از وی سر می زند. مثلا برهه هایی تماما غیب می شود اما دوباره باز می گردد. مواقعی بی دلیل عصبانی می شود. هرازچندگاهی حرف هایی بی سر و ته از پایان رابطه زده و یا بشدت افسرده و بی پناه می شود.

این رفتارهای غریب و ظاهرا بی دلیل همانطور که در ابتدا گفته شد علتی ندارند جز تعارضات درونی شدت یافته ی فرد مزبور…

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.