کمال: نظر و عمل (۱۳۶-۰۰۹)

انسان در راه کمالخواهی در مقطعی به جایی می رسد که احساس می کند که دیگر فکر کردن راجع به زندگی بس است، حالا دیگر وقت آن است که زندگی کنم. اگرچه فکر کردن به زندگی از خودِ زندگی جدا نیست، اما فرد مزبور در نقطه ای به این باور می رسد که گویا وجه عملی زندگی از وجه نظری آن مهمتر است.

در کاریکاتوری دیدم که افراد زیادی در یک گالری جمع شده و از منظر جامعه شناختی در حال تفکر و تعمق در پیرامون عکس یک کودک خیابانی فقیر هستند اما غافل از اینند که خودِ همان کودک خیابانی در بیرونِ درِ گالری بر روی سنگفرشِ سختِ خیابان مشغولِ دست و پنجه نرم کردن با فقر و جان دادن در مسلخ زندگی است. زندگی فرد کمالگرا نیز نبایستی که اینگونه به هدر برود: اینکه منِ کمالگرا فقط بنشینم و کمال را مورد بررسی نظری قرار دهم! زندگی آنجا، آن بیرون منتظر من است.

این تقابل نظر و عمل در طولانی مدت می بایست که بنفع عمل باشد وگرنه کمالخواهی تماما خلاف غایات خود به جریان افتاده است و قطعا آن چیزی در مسیر کمال در حرکت است که در عمل نیز بشکل مطلوبی رقم بخورد.

جدای این مسئله نکته ی دیگری که در انتها ذکر آن مفید بنظر می رسد مسئله ی دقت هاست. ذهن هر چیزی را با دقت های بالا دنبال می کند اما عین به درصد کمی از دقت نیازمند است. تعمق های نظری مداوم در باب کمال، آن را چنان با دقت بالایی در نزدمان جلوه گر می سازد که هر روزعمل کردن به آن را سخت تر و سخت تر خواهد ساخت…

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.