تفاهم (۱۲۱-۰۰۹)

آدمی با خود نیز تفاهم صد در صدی ندارد. گاهی حرفی می زنیم و یا کاری می کنیم که دو ساعت بعد کلا پشیمان می شویم، چه برسد به حصول تفاهم در ارتباطمان با دیگران. از اینرو کمالگرایی اجتماعی ناظر به این معنا که در روابط بینافردی مان، دیگران در ارتبط با ما بی نقص رفتار کرده و هیچ گونه سوء تفاهمی از جانب آن ها رخ ندهد، یک ایده آل پوچ و توخالی است.

ریشه ی این مسئله تا حد خیلی زیاد ساختار پلاسماتیک مجموعه ی ذهن – روان آدمی است. این مجموعه یک ابرسیال ویژه است که نمی توان یک نگاه سایکودینامیکی در باب آن داشت. دینامیک این فضا یک دینامیک سیالاتی است و در چنین صحن و سرایی، چیزها خیلی خطی و مشخص پیش نمی روند.

با عنایت به این مسایل، خوشایندهای ما محتمل است که در گذر زمان (حتی بازه های زمانی کوتاه)، دستخوش تغییرات متعدد گردند و از سر این تغییرات، ما جهت گیری های مختلفی را پیدا کرده و خروجی کرداری ما آن شود که مثلا گویا نمی توانیم نسبت به حرف ها و نظرات پیشین خود صاحب قدم مانده و ثبات داشته باشیم.

این مسئله در روابطِ ما با سایرین حتی پیچیده تر شده و موضوع تفاهم، بغرنج و بغرنج تر می گردد. تفاهم نسبی است و آنانی با یکدیگر در تفاهم هستند که از درصدی بالاتر توانسته باشند که جهت گیری های ذهنی – روانی خود را با یکدیگر در همنوایی قرار دهند. با این معنا، نکته ی شایان توجه و مسرور کننده اینکه تفاهم از آن دست چیزهایی است که با تلاش مقتضی، قابل ساختن و ایجاد نمودن است…

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.