بخاطر هیچ و پوچ (۱۱۸-۰۰۹)

یکی از آشنایان، یک پورشه ی شگفت انگیز را صرفا بدین خاطر که یکی از قطعاتش خراب شده است، مدت های زیادی است که در پارکینگ خانه بلااستفاده انداخته است. این رخش بی نظیر هر روز در حال بیشتر خاک گرفتن و کهنه تر شدن می باشد؛ جوریکه به محلی برای زاد و ولد گربه ها و به آرامگاهی برای سوسک ها مبدل گشته است.

اگرچه این دوست و خانواده اش به درجاتی از مشکلات مرتبط با افسردگی رنج می برند اما کاری که با این مصنوع حیرت آور انجام داده اند، مرا یاد کاری می اندازد که با خودشان نیز کرده اند. گاهی شاهدیم که انسان ها علیرغم ارزش های ذاتی و مزایایشان بعلت وجود یک یا دو رفتار و خصلت ناپسند، کل وجود ستودنی خود را در انباری خَمود، جُمود و رکود رها کرده و در نظر دیگران روز به روز خاک گرفته تر و بی رمق تر می شوند. این خیلی دردآور است وقتی می بینیم که کوهی از فضایل زیرِ کوهی از زباله و خاک مدفون شده و روز به روز بیشتر رهسپار فنا می گردد.

اگر کسی بهترین اسب دنیا را فقط بدین خاطر که فعلا زین ندارد، در اصطبلی تاریک و نَمور بدون توجه به نیازهایش زندانی کند، پس از برهه ای یک جنازه را تحویل خواهد گرفت. آنکس که نیز وجود خود را بخاطر چند مشکل کوچکش برای همیشه بایگانی می کند به همین ترتیب در حال خیانت کردن در حق خود است. خواهشی دارم از آنانی که با خود اینگونه تا می کنند: بخاطر یک و ده لعنتی، هزار و میلیون ارزشمند خود را از کف ندهید…

۱۱۹۰۶

4 دیدگاه برای “بخاطر هیچ و پوچ (۱۱۸-۰۰۹)

  1. درود بیکران.
    من گمان میکنم بهتر است اول با حقیقت وجودی خویش و واقعیات پیش و رو،روبرو گردیم….

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *