سیستم، ساختار و مسئله ی کامیابی (۱۱۶-۰۰۹)

ساختار چیزی فراتر از سیستم است. ساختار را شاید بتوان مجموعه ای از سیستم ها دانست که در کنار یکدیگر یک ابرسیستم را تشکیل می دهند. می توان چیزها را ترتیب داد. می توان ترتیب ها را نیز ترتیب داد و این حرکت دوم چیزی است که من آن را ترتُّب می نامم، یعنی ترتیب دادن و مرتب کردن ترتیب های پیشین.

از اینرو ساختار بنظر زنده می رسد زیرا که ترتیب های خود را نیز مرتب می کند. ساختار یعنی ابرسیستمی که خود را سیستمیزه می کند. ساختارها اگرچه المان ها را بعنوان بخش های مرییِ خود بکار می گیرند اما خود عملا نامریی هستند. ساختارها مناسباتی هستند که ذیل آن ها همه ی سیستم ها در ارتباط و همنوایی با یکدیگر قرار خواهند گرفت. از اینرو ساختار مسئله ای بغایت مهم است.

با عنایت به این مسئله می خواهم استنتاج کنم که عمده ی صاحبنظران عرصه ی کامیابی و موفقیت اگرچه نگاه سیستمی به این مسئله داشته اند اما متاسفانه در عمده ی موارد نگاهشان عاری از بصیرت ساختاری و منطق ساختارگرایانه است. در آراء مازلو، خودشکوفندگی بالاترین سطح هرم نیازهاست. اگر بخواهیم خودشکوفندگی آبراهام مازلو را تجلی عینی موفقیت بدانیم، آنگاه نگاه سیستمی داشتن ایجاب می کند که بخواهیم فقط خود فرد و سیستم وجودی وی را مورد بازنگری قرار دهیم و بگوئیم که فلان فرد موفق به این دلیل و آن دلیل که مربوط با خودش است، کامیاب گشته است.

من این نگاه را سرآغاز راه می دانم. این نگاه سیستمی را می بایست که دوباره سیستمی کرد و در اینجاست که خودشکوفندگی مسئله ای صرفا مرتبط با خودِ فرد نیست بلکه مسئله ای مربتط با فرد و اجتماعی است که در آن زندگی می کند. اگر بخواهم که با ملاحظات ساختارگرایانه در این زمینه رایی صادر کنم، این رای به مثابه توصیه ای خطاب به انسان های رهسپار تعالی است.

برای تعالی می بایست که جامعه را در نظر داشت. آنکس که به دلایل وجودشناختی (اعم از جسمی و ذهنی – روانی) به دنبال کامیابی، خودشکوفندگی، سرآمدی و یا هر اسم دیگری که بتوان بر روی آن نهاد در حرکت است می بایست که به جامعه آن چیزی را تقدیم کند که جامعه ی مزبور بشدت از کاستی آن در رنج است.

بعنوان مثال در حال حاضر جامعه ی ایرانی در رابطه با مسئله ی شادی دچار کمبودهای جدی است. آنکس که به کامیابی از خلال خودشکوفایی فکر می کند نمی بایست که صرفا به کامیابی خود نگریسته و تنها سیستم وجودی خود را در نظر داشته باشد، بلکه چنین فردی بهتر است که با تعالی جستن از سطح سیستم و رفتن به سطح ساختار، ارتباطات نامریی خود با سیستم های همدوس و مجاور را در نظر گرفته و با پرداختن به کامیابی سایر انسان ها در راستای نیل به کامیابی خود تلاش کند.

محض مثال پایانی، اهتمام آدمی در عرضه کردن شادی به ساختار جامعه، کلید معمای شادی سیستمی شخص خود اوست.

۱۱۹۰۴ – ۱۱۹۰۳

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *