تحمل خویشتن (۱۱۳-۰۰۹)

اگرچه “دوست داشتنِ خود” یک ایده آل است که در رابطه اش زیاد سفارش شده است، اما دوست داشتن یک وضعیت دایمی نیست؛ آنچه به تداوم رقم خواهد خورد، مسئله ی تحمل خویشتن است. تمامی رویه های اخلاقی فرد می بایست در این راستا باشند که وی در طولانی مدت بتواند خود را تحمل کند.

خیلی از انسان ها مقهور داشته های دیگران شده و در نزد خود گمان می کنند که با رسیدن به چنین دستاوردها و یا دارایی هایی بسیار آرام و شاد خواهند بود، اما این سرابی بیش نیست. شاید بتوانیم از انسان های رنج آور فاصله بگیریم. شاید بتوانیم حضور دردآور موضوعات جهان پیرامون را با مورد تجاهل قرار دادنشان در نزد خود کمرنگ کنیم، اما آنچه را که هرگز نمی توان از آن فرار کرده و یا کمرنگش نمود، مسئله ی وجود خویشتن است.

ما هرگز قادر نخواهیم بود که بر روی احساس خود نسبت به خویشتن سرپوش نهاده و بیخیال آن شویم. ما هرگز قادر نخواهیم بود که از خود فرار کنیم. ما در تمام مسیر زندگی محکوم به بودن با خود هستیم، پس آن چیزی که در این میان اهمیت بسزایی دارد، مسئله ی تحمل خویشتن است.

ما باید جوری زندگی کنیم که در طولانی مدت بتوانیم خود را تحمل کنیم زیرا همواره قرار است که با خود باشیم. اگر نتوانیم خود را تحمل کنیم، بزرگترین باغ ها، باشکوه ترین کاخ ها و یا گران ترین پوشش ها و بسترها به ما کمک چندانی نخواهند کرد.

آن چیزی که بارها در اینجا خاطر نشان کرده ام مسئله ی تحمل خویشتن است. این آن چیزی است که می بایست در تمام مدت زندگی، تمام وقت حواس ما را به خود مشغول دارد. شوپنهاور در جایی گفته است: این احمقانه است که برای پیروزی در جهان بیرون، در جهان درون ببازیم. و به گمان من منظور آرتور عزیز همین افتادن به ورطه ای است که در طولانی مدت نتوانیم در آینه بسادگی به چشم های خود نگاه کنیم…

۱۱۹۰۰

3 دیدگاه برای “تحمل خویشتن (۱۱۳-۰۰۹)

  1. بنابراین:

    من خو را تحمل می کنم، پس هستم

    این نگرش ناشی از پارش من-جهان است، یعنی شخص به واسطه تفکر و تزاحم ناشی از زیستن در جهان (یعنی تعارض میان ذهن یا ایده با هستی مادی) ناگزیر است تا خود را از آن جهت که هستی مادی دارد در هستی غیر مادی خودش یعنی آگاهی از خود تحمل کند

    از آنجا که هماهنگی میان آگاهی ناشی از تفکر و ذهن و هستی مادی به دلیل عدم سنخیت ذاتی این دو مقوله بسیار دشوار است، پس به ناگزیر تحمل خود مطرح می شود.

    اگر بتوان هستی را به مثابه ایده دانست و پذیرفت که هستی در هر نوع آن فاقد معنای مُثُلی است و بتوان درد ناشی از نادیده گرفتن معنا را تحمل کرد (انکار معناگرایی)، آنگاه می شود از تحمل خود به دوست داشتن رسید

    راه دیگر برای رسیدن از تحمل به دوست داشتن خود ایجاد توازن میان ذهن و واقعیت موجود است. اگر یک چوپان همه چیزش الاغ و گوسفندهایش باشند و داشتن اتومبیل بنز بدین جهت که در محیط او هیچ فایده ای برایش ندارد برایش بی اعتبار باشد، آنگاه به سطح بالاتری از تحمل که به دوست داشتن خود نزدیک است نایل شده است.

    به نکته جالب و بحث برانگیزی اشاره فرمودید جناب دی داد عزیز…

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *