سابقا احمق (۱۰۵-۰۰۹)

آدمی در زندگی سیلی هایی می خورد و پس از آن ها می فهمد که دیگر آن احمق سابق نیست. این جمله منتسب به کوبریک است. فارغ از قصه هایی که روانشناسی عامه پسند از کانال مبلغین موفقیت به خورد عمده ی افراد در جامعه داده است، جمله ی ابتدای این نوشتار یک حقیقت غیرقابل انکار در پیرامون روانشناسی یادگیری است.

هم اتفاقات خوب و هم اتفاقات بد هر کدام قادر هستند که درس هایی به ما بیاموزانند. بطور مثال، آنکس که در زندگی مصایب فراوانی در ارتباطات اجتماعی خود تجربه نموده است، با بودن در جمع انسان های نیک و شریف درس های زیادی خواهد آموخت. او بعلت عقبه ی روابطش اکنون بهتر از هر کس دیگری قادر است که قدر این موقعیت جدید را بداند. او درحال فراگیری درس های خوبی از شرایط خوب زندگی است.

اما برعکس این مسئله حقیقتا آموزنده تر است. اگر کسی در گیر و دار جریان هایی قرار گرفته و انسان های نادرستی در اطراف وی جمع شده و وی را قربانی ظلم های خود گردانند، آنگاه این مسئله در طولانی مدت چیزهای زیادی به او خواهد فهماند. او خواهد فهمید که دوستی چیست و دوست خوب کیست.

بی شک همچون دستی که تیر داخل کمان را کشیده تا آن را آماده ی شلیک کند، مشکلات نیز ما را عقب می برند تا از سر این عقبگردِ ظاهری، انرژی پتانسیل قابل قبولی در وجود ما انباشته شده و ما را آماده ی شلیک کند. شلیکی در راستای فرار از سرزمین احمق ها و فرود به سرزمین دانایان…

۱۱۸۹۲

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.