فرا-وجدان (۱۰۳-۰۰۹)

در نظریه ی روابط بنیادین در وجود آدمی، فراوجدان آخرین (هفتمین) لایه ی وجود است. منظور از فراوجدان آن بخشی از وجود ماست که جزئیت ما را در کلیت همه-چیزِ تنها-چیز تضمین می کند. ایده ی فراوجدان بتوسط من در این نظریه معرفی شده است و از نظر خیلی ها چیزی شبیه به همان روح در گفتمان های فلسفه ی ایده آلیستی کلاسیک است.

من بشکل عامدانه ای از استعمال واژه ی روح اجتناب کرده ام زیرا که این واژه آنچنان تاریخچه ی تاریکی دارد که استفاده از آن می تواند منتهی به سوء برداشت های متعددی گردد.

فراوجدان یعنی آن چیزی که از نظر جایگاه و سلسله مراتب بالاتر از وجدان قرار می گیرد. علت بالاتر بودن در اینجا یعنی جامع تر بودن و توامان تقدم و تاخر داشتن. در این مدل از هستی آدمی هم وجدان و هم فراوجدان هر دو فاقد هرگونه وجوه آمرانه ای هستند و این از آن جهت است که هر دو بالاتر از لایه ی اراده قرار می گیرند.

قرار داشتن بالاتر از لایه ی اراده از آن جهت است که آن ها تاثیری از اراده ی آدمی نپذیرند. اراده ی آدمی بر هر لایه ای مادون خود تاثیرگذار است اما بر این دو لایه، حقا که خیر.

پس فراوجدان بنوعی لایه ی فراوجودی هر هستنده ای است که با پرداختن و رسیدن به آن گویا که ظرفیت های وجودی هستنده ی مزبور به کمال مطلوب خود نزدیک می گردد. فراوجدانِ هر چیزی گویا که تعریف غایی آن چیز است.

۱۱۸۹۰

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *