ایرانیانِ باهوش (۱۰۰-۰۰۹)

حقیقت برتر از مصلحت است و نمی بایست که فدای آن شود. با تکیه بر این گزاره ی اخلاقی لازم می دانم که نکته ای را مطرح کنم که احتمالا اسباب رنجش دوستان زیادی را فراهم خواهد آورد، اما من بعنوان یک پژوهشگر مستقل نمی توانم پرده بر حقیقت افکنده و تسلیم مصلحت شوم. زنده یاد محمود حسابی و آقای مجید سمیعی هیچ کدام هیچ گونه دستاوردی در علم نداشته اند.

من نمی دانم که انگیزه ی تبلیغاتی در پس این دو چهره چیست اما واقعیت این است که نام این عزیزان در هیچ دانشنامه ی معتبر جهانی یافت نمی شود و بی شک همچون افسانه هایی ساخت وطن هستند. من خود در تالیفات آقای حسابی غور کرده و متوجه شده ام که ایشان هیچ یافته ای در علم فیزیک ندارند. تاسیس دانشکده، نقشه برداری از راه ها، ملاقات با آلبرت آینشتاین و تسلط به چند زبان کارهایی علمی محسوب نمی شوند و ایشان در بهترین حالت یک استاد فیزیک دانشگاهی هستند نه چیزی بیشتر.

آقای مجید سمیعی در بهترین حالت یک جراح ماهر هستند و جراحی مثل آرایشگری یک مسئله ی مهارتی است و ربطی به علم ندارد. ایشان جز یک سری خدمات آموزشی – مدیریتی به کلینیکی در آلمان، کار دیگری در علم انجام نداده اند. جوایزی که به ایشان تعلق گرفته اند هیچ یک در ذات خودشان جوایز علمی نبوده و بیشتر به خاطر خدمت رسانی اند و خیلی از جوایز ایشان (حلقه ی لایپنیتس) اصلا اعتبار جهانی ندارند.

بیائید واقع بین باشیم. اگر این دو عزیز هموطن خدمتی به علم کرده و تا بدین حد بزرگ بوده اند، پس چرا مفتخر به دریافت جایزه ی نوبل نشده اند؟! در این ۱۱۶ سالی که جایزه ی نوبل اعطا می شود (۲۰۱۷)، هیچ ایرانی ای نتوانسته است که این جایزه را به خود اختصاص دهد. سهم ما از علم در یک و نیم قرن گذشته، سهمی است که از جایزه ی نوبل برده ایم.

طبق بررسی های من در این بازه سهم ما از فلسفه معرفی صفر چهره در کلاس جهانی و سهم ما از علم معرفی تنها شش چهره در کلاس جهانی است که به ترتیب دو زن و چهار مرد در حوزه های ریاضیات، فیزیک و زیست شناسی اند. بغیر از جایزه ی فیلدز زن ریاضیدان جوان ما که نامشان در تاریخ ثبت شده است، هیچ جایزه ی معتبر علمی دریافت نداشته ایم و باقی همه حرف و حدیث اند.

خواهشی که بعنوان یک محقق (که زندگی خود را وقف دانش نموده ام) دارم این است که والدین ایرانی فرزندان باهوش و ممتاز خود را بجای پرداختن به رشته های خدماتی و هم اکنون بی فایده ای همچون طب و مهندسی به سمت فلسفه، ریاضیات محض و علوم پایه ی جدی (فیزیک، شیمی و زیست شناسی) سوق دهند.

بیائیم از این توهم ایرانیان باهوش فاصله گرفته و به خود آئیم. در یک و نیم قرن گذشته سهم ما از علم جهان کمتر از یک درصد بوده است. تحصیل ایرانیان در دانشگاه های معتبر و یا کار پیدا کردن در ناسا و گوگل به این معنا نیست که ما خدمتی به علم کرده ایم.

هیچ چیزی به اندازه ی قدرت در علم ما را در سایر حوزه های قدرمند نخواهد ساخت. بیائید تا خیلی دیر نشده شروع کنیم. بیائیم افسانه ها را به دست فراموشی سپرده و حرکت کنیم…

Week_151

نکته ی پایانی: هم اکنون لیست فوق در قسمت علم هفت عضو دارد و لازم است که در مقام “سه جدید” نام آقای فریدون درخشانی (کوچر بیرکار) بعنوان ریاضیدان فیلدز مِدالیست اضافه شود.

۱۱۸۸۷ – ۱۱۸۸۶

{مطلع شدم که دانشمند ایرانی جناب آقای لطفی علی عسکرزاده دیروز همزمان با انتشار این پست بنده در کشور ایالات متحده ی آمریکا در سن ۹۶ سالگی درگذشتند. پس از درگذشت سرکار خانم مریم میرزاخانی این دومین غم بزرگی است که در این تابستان جامعه ی علمی این کشور را آزرده خاطر می سازد. صد البته که دستاوردهای سترگ علمی ایشان تا به ابد نام این بزرگ مرد عرصه ی دانایی را در اذهان ما پویندگان راه علم زنده نگاه خواهد داشت.

– دی داد

شنبه – بیست و یکم اَمُرداد سال ۱۳۹۶}

{جناب آقایان زنده یاد محمود حسابی (استاد فیزیک دانشگاهی)، مجید سمیعی (جراح) و فیروز نادری (از کارکنان سابق ناسا) اگرچه بی شک در حوزه های کاری خود چهره های موفقی بوده اند اما حقیقتا هیچ کدام هیچگونه دستاوردی در علم نداشته و بالتبع خدمتی نیز به پیشبرد دانش بشری نکرده اند. شایسته است که اگر خواهان آنیم که به معرفی مفاخر علمی این مرز و بوم بپردازیم ابتدا در رابطه با چهره های واقعی علم در این کشور جستارهای کافی را به انجام رسانده تا از صحت و سقم ادعاهایمان مطمئن شویم. امید دارم که شخصیت های واقعی علم در این سرزمین بیش از این در سایه ی غفلت ما ایرانیان باقی نمانند.}

12 دیدگاه برای “ایرانیانِ باهوش (۱۰۰-۰۰۹)

  1. سلام. بیشتر بنویسید. خیلی بیشتر. شیر کنید خیلی. خیلی نیاز داریم به قلم نو فکر نو و واقع بینانه

  2. کاملا موافقم. ما نهایتا شده ایم یک مصرف کننده خوب از نتایج علم و تکنولوژی دیگران. به نظر من یکی از دلایل مهم اینکه از ما کسی به نوبل علمی نرسیده این است که ما در مورد این افراد اغراق بسیار می کنیم. همین دکتر حسابی را ببینید چه افسانه سرایی هایی که برایش نکردند. ما این افراد را به مرتبه اساطیری ، افسانه ای و قدسی و خارج از تصور انسان عادی می رسانیم و این دیدگاه را پرورش می دهیم که اگر انسانی خاکی و عادی باشی جایگاه علمی نخواهی داشت و خب همه ما انسانی عادی و خاکی هستیم!
    شما زندگینامه آلبرت اینشتین را بررسی کنید وی یک کارمند ساده ثبت اختراعات بود ولی خودس را باور داشت و جهان فیزیک را دگرگون کرد.
    البته موارد دبگری نیز نظیر ضعف نظام آموزشی، ارجحیت نداشتن علم و تحقیق بر امور عادی زندگی و … نیز در این مورد دخیل است.
    اگر برای خیلی از افراد این جامعه از لذت علم و مطالعه و تحقیق سخن بگوییم درصد بالایی این دیدگاه را به تمسخر می گیرند و حتی ممکن است در مورد صحت عقل طرف شک‌کنند!

  3. با شما در مورد سوق بچه ها به سمت علوم پایه موافقم ولی باید یک دید کلان هم وجود داشته باشه و برای این بچه ها شغل بوجود بیاد در آینده. اما موافق نیستم که دست آورد علمی رو فقط با جایزه نوبل می سنجین. همون طور که میدونین نوبل به افرادی تعلق میگیره که کارشون در زندگی مردم و بهتر شدنش کمک کنه و داری در فیزیک که افرادی که در فیزیک تئوری کار میکردند مثل هایزنبرگ و شرودینگر و افراد دیگه البته جایزه نوبل رو با تاخیر دریافت کردن چون کار هاشون خیلی انتزایی بود و در اولویت گرفتن جایزه نبودند.
    مرسی از متن جالب شما

  4. با سلام و درود.
    متن بسیار قابل تامل و با جسارتی است و با توجه به اینکه غالب افراد، ترس دارند از نگاه نقادانه به اعتقاداتشان، بسیار ستودنیست.
    در اصل قضیه، بنده موافق متن هستم. البته قرار دادن جایزه نوبل به عنوان یگانه معیار تولید علم خارج از اعتدال است. در هر رشته یک نوبل اعطا میگردد، پس آیا میتوان گفت، در هر سال در هر رشته یک کار علمی برتر انجام میشود؟ البته کتمان نمیکنم که شاید اگر ۱۰ نوبل هم اعطا میشد، احتمالا ایرانیان سهمی از آن نداشتند.
    ضمن موافقت با متن، یادآور میشوم که بسیاری از افراد ایرانی الاصل که در سطوح بالا در دنیا در حال خدمت رسانی هستند (نه توسعه علم)، چنانچه در کشور خودمان فعالیت میکردند به این درجات نمیرسند، زیرا اصولا چنین بستری حتی برای خدمت رسانی در چنین سطوحی فراهم نیست.
    مهم هوش ایرانی و غیر ایرانی نیست، بلکه بستری مهیا نیست وگرنه هوش همه جا هست (در تایید فرهنگ سازی با شروع از خانواده)
    به نظر بنده، اوضاع ما بغرنج تر از این هاست. ما حتی استفاده کننده های ضعیفی (مُسرِف) از علم و تکنولوژی هستیم. ما هنوز در صنعت خودمان برای راه اندازی خطوط تولید با تکنولوژی های قدیمی دست به دامان مهندسین چینی، ترکیه ای و … هستیم، اکثر پروژه های کوچک و بزرگ بدون کارشناسی دقیق انجام شده و تا رسیدن به مرحله بهره برداری کامل، هزینه های هنگفتی بابت سعی و خطا پرداخت میکنیم و نهایتا هم به راه اندازی با بازده کم اکتفا میکنیم، یعنی حتی توانایی استفاده درست از علوم معمول را هم نداریم.
    با تشکر.
    س م ج

  5. با سلام خدمت دوست گرامی

    متن خوبی بود همانند متن‌های خوب دیگرتون…
    اما از کمی مطلق انگاری رنج میبره. از منطق فازی پرفسور عسگرزاده وام میگیرم تا کمی صحبت کنم. همونطور که میدونید بنای علم بنای سترگ و رفیعی محسوب میشه و دستاوردهای علمی جدای از جوایز برای تعیین سطح یا قدردانی، از اصالت ذاتی برخوردارن. داریم ریاضیدانان بسیار برجسته ای که در عین انجام کارهای بی اندازه زیبا و مهم و بزرگ، جایزه فیلدز نگرفتن، به طور مثال اندرو وایلز، که در رده بندی ریاضیدانان به ۱۰ نفر اول دنیا تعلق داره و حدس فرما رو حل کرده و یا پرلمان که حدس پوآنکاره رو حل کرده و از پذیرش جایزه سر باز زده به دلایلی.
    جایزه ملاک ارزش نیست گرچه روشی درخور برای سنجشپذیر کردن دستاوردهاست. ریاضیدانانی مثل خنچین، کولموگروف یا غیره از این دست جوایز نبردن اما دستاوردهاشون در بسیاری از علوم بنیادی و کاربردی استفاده شده.
    بنابراین، دستاوردهای علمی در هم زنجیر هستن. درسته قراره یکی نوک قله بایسته و جایزه رو بگیره، اما هستند کسانی که با دستاوردهای ریز و درشت کمک شایانی به علوم بنیادین می کنند.
    بنابراین، در حال حاضر دانشمندان خوب زیادی در همین مرز و بوم هست، اما ستاره بودن در عرصه علم موضوعیه که بسیار دشواره.
    امروزه میدونیم جغرافیا در کنار عوامل بسیار روانی، خانوادگی و فرهنگی، و به خصوص نوع تربیت تا ۸ سالگی، در کنار آموزش و پرورش، نقشی بسیار کلیدی در خلق ستاره های علمی داره. بنابراین، وجود متغیرهای بسیار زیاد و گاهاً نامعلوم، سبب شده تا تعداد این ستاره ها در همه جای دنیا بسیار اندک باشه، ایران هم مشمول در همین قانون کم بودن تک ستاره هاست، اگرچه روز به روز با وضع موجود اوضاع به نابسامانی میره.

    تنها ملاک سنجش علم زیبایی اونه، و اثرپذیری و کارکرد در مرحلۀ دوم قرار داره. انیشتین قطبنما دوست، نسبیت رو به دلیل زیبایی ذاتی اون خلق میکنه، کاربردها بعدا از راه میرسن. هاردی ها و لیتلوودها نظریه اعداد رو صرفا برای زیبایی توسعه میدن، استفاده از اون در امنیت شبکه و رمز بعدها مطرح میشن. ملتی که زیبا فکر کردن و زیبا زندگی کردن رو فراموش کرده باشه، هرگز از اونها زیبا خلق کردن رو انتظار نمیشه داشت. نوبل اندیشی هم از زیبایی اندیشی فاصله داره. نوبل بخش کوچکی از انعکاس زیبایی یافته های ناب علمیه، لذا ابزار محک نیست. هستند دستاوردهای شگرفی که هنوز به نوبل منتج نشدن. از دانشمند بودن و ارزش کار این عاشقان علم و زیبایی هرگز چیزی کم نمیشه.

    با تشکر و احترام،
    شهروز جانباز

  6. فقط از به قول سعدی بزرگ می توان گفت:
    گر خون من و جمله عالم تو بریزی
    اقرار بیاریم که جرم از طرف ماست
    تسلیم تو سعدی نتواند که نباشد
    گر سر بنهد ور ننهد دست تو بالاست

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.