آن هشتاد درصد (۰۹۱-۰۰۹)

هیچ چیزی سخت تر از زندگی کردن در میان انسان های بی ربط نیست و این دست انسان ها احتمالا بیش از هشتاد درصد هر جامعه ای را تشکیل می دهند، حالا کمی کمتر و یا کمی بیشتر. آنکس که راه صحیح را یافته است و می داند که این راه خود را از خلال عقل و تجربه ی بشری هویدا می سازد، آنگاه در مواجهه با انسان های دیگری که این مسیر را فراموش کرده و به وادی قصه های پوچ گام نهاده اند، رنج خواهد برد.

او رنج می برد زیرا که او همچون آهویی در طویله ی خران گیر افتاده است. در چنین مواقعی انزوا پیشه کردن جزء نخستین راهکارها بنظر می رسد اما متاسفانه انزوا در طولانی مدت، فکر اندیشمند را تکراری می کند، گویا اندیشمند نفرین شده است که برای جلای اندیشه ی خود، مجبور به زیستن در میان این قسم هستندگان باشد.

اما اگر نیک بنگریم، آن هشتاد درصد همچون قطراتی هستند که وجودشان اقیانوسی را برای شنا کردن متفکر فراهم می کند. بدون آن ها لذت آب تنی و ایجاد امواج بتوسط متفکر از دست می رود.

آن هشتاد درصد خشت خام تمدن هستند که بایستی بر روی یکدیگر چیده شوند تا جریان فکری متفکر پله پله بالاتر رفته و انسانیت را بر راس نشاند. حضور آن هشتاد درصد علت دیده شدن متفکر است. آن هشتاد درصد بایستی که باشند تا در حضورشان، حضور متفکر به چشم آمده و از سر این دیده شدن، آنچه که متفکر به دنبال آن است، به نیکی رقم بخورد…

۱۱۸۷۷

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.