عقب ماندگان (۰۸۹-۰۰۹)

ما ایرانیان بیش از آنکه منطق دان، فیلسوف و یا دانشمند داشته باشیم، در طول تاریخ بیشتر ادیب، شاعر و یا عارف داشته ایم. این داشتن ها و نداشتن ها اگرچه در طولانی مدت منتهی به عقب ماندگی کلی این کشور در مقایسه با سایر ملل مترقی گشته اند، اما این وضعیت نامیمون، علتی در پس خود داشته که در اینجا سعی دارم تا آن را خیلی مختصر بیان کنم.

ریشه ی این مسئله اگرچه از منظر روانشناسی جامعه شناختی، مادینگی فرهنگی و احساساتی بودن مردم این سرزمین است اما از نظر سیاسی، علت آن استبداد حُکام در طول دوره ها بوده است. این کشور در طول تاریخ همواره محل تاخت و تاز حکومت های مستبد، جابر و ظالم بوده است.

وقتی یک ایرانی با کالیبر بالای ذهنی – روانی نمی توانسته که با اندیشه ی ملموس خود، توده ها را به سمت ترقی خواهی، حق طلبی و کمالجویی انسانی رهنمون شود، آنگاه کار ساده تر برای وی آن بوده است که به عالم هپروت پناهنده شده و در آنجا در خیالش ظالمان را به بند کشیده و جهانی بیآفریند که در آن حقِ مظلوم از ظالم ستانده خواهد شد.

با در نظر داشتن نقش پررنگ سُنَن و عقاید مذهبی در این کشور، باز این خیلی محتمل بوده است که عارف و شاعر مذکور بخواهد برای جذاب تر شدن کارهایش آن ها را طبق خوشایند و علقه های مذهبی توده ها آراسته و بدین ترتیب در طولانی مدت ملتی را به سمت خَمود، جُمود و رُکود سوق دهد؛ ملتی که در خیالشان کسانی در ماورای این جهان حقشان را از ظالمان خواهند ستاند…

۱۱۸۷۵

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.