حقیقتِ چیزها (۰۳۹-۰۰۳)

بعضی ها می پرسند، حقیقت چیست و کجاست؟! پیش از این در نوشته های خود، حقیقت را بعنوان وجه غایب پدیدار و یا راه حل مسئله معرفی کرده بودم. در این جا جا دارد که این مسئله را بیشتر واکاوی کنم.

ما وقتی با پدیداری مواجه می شویم، تلاش می کنیم که پدیدار را بشناسیم تا از سر این شناسایی به پیش بینی آن در آینده دست بزنیم. این شناسایی در گام اول مستلزم مشاهده ی پدیدار و در گام ثانی شکل دهی به نظریه ایست که چونان چارچوبی منطقی مشاهدات ما را سامان دهد. اگر این چارچوب بتواند تصویری قابل قبول (قابل اتکاء) از پدیدار به دست دهد، می توان ادعا کرد که ما به حقیقت پدیدار نایل آمده ایم. پس با این رویکرد، حقیقتِ یک پدیدار چیزی نیست جز تصویری قابل تشخیص از آن در وادی جهان زبانی نظریه.

غایت نظریه، زبانی سازی پدیدار است و اگر این زبانی سازی، تصویری منطبق با ذات پدیدار را به دست دهد، آنگاه می توان ادعا کرد که حقیقت در دستان ماست. البته شاید در خلال زمان، مدل های بهتر و بهتری برای توصیف و پیش بینی یک پدیدارِ یکسان حاصل شوند که در این حالت خواهیم گفت که به حقیقت نزدیک و نزدیک تر می شویم. حقیقت با این تعریف (یعنی زبانی سازی اصیل پدیدار از آنجاییکه وجه زبانی پدیدار در بدو امر غایب است) مقوله ای هولوگرافیک است و این از آن جهت است که فهم آدمی از یک موضوع در جای مشخصی از مغز وی نمی باشد.

قشرِ مخِ آدمی که مسئول اتفاقات شناختی است یک شبکه ی عصبی تو در توست که نمی توان بشکل فیزیکی جایگاه یک فهم را در آن مشخص کرد. می توان حتی بخشی از این قشر را در یک عمل جراحی خارج کرد اما همچنان شناختی دست نخورده نسبت به جهان را در آن شاهد بود. پس، حقیقتِ چیزها در ذهن ما به یک مقوله ی هولوگرافیک با این معنا که با پراکنش در سطوح مختلف مواجه هستیم، بدل می گردد. حقیقت چیزها یعنی رسیدن به مجموعه جملاتی در پیرامون یک موضوع که توصیف کننده ی آن چیز بوده ولی خود عملا در سطحِ همان چیز نیستند.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.