حد تعادل (۰۳۰-۰۰۳)

“همیشه در همه ی امور پیدا کردن حد تعادل کار دشواری است. این کار چیزی نیست جز تلاش برای اخلاقی زیستن! این کار چیزی نیست جز تکامل خواهی. این کار چیزی نیست جز همان خوب بودنِ معروف. کسی که بخاطر دروغگو بودن خود، خود را می رنجاند، کسی است که تمایل به راستگویی افراطی پیدا می کند و دوباره از سر این مسئله بشدت خواهد رنجید.

تعادل نه دروغگویی است و نه راستگویی! تعادل در این باره مدبّر بودن است.”

امروز پیرمردی را دیدم که بر روی صندلی کثیف پارک مثل من قلم و سررسید به دست داشت و چیزهایی می نوشت. پیرمردی با لباس های مندرس و چهره ای ترسناک. این صحنه قلب مرا به درد آورد زیرا شباهت عجیبی بین او و خود احساس کردم.

یک ساعت پیش از آن نیز با مدیرعامل یکی از مهمترین کمپانی های این کشور در حال گفتگو بودم. او مرا به همکاری دعوت کرده بود. دفتر شیک وی و زرق و برق توامان با آن هم قلب مرا به درد آورد، اگر قرار بود سالیان مهم جوانی را هدر ارتقاء یافتن در آن منصب می کردم. در بهترین حالت، یکی مثل او می شدم. فردی ساده، عوام، تهی و بغایت فانی.

تعادل این مسئله در کجاست؟ آیا باید یک نویسنده ی نوشته های فلسفی و علمی گمنام بود و نهایتا با لباس های کر و کثیف در گرمای آفتاب بر روی صندلی شکسته ی پارک چرت زد و خزعبل نوشت، یا اینکه یک مدیر ثروتمند و کله پوک شد؛ مدیری که دو کوچه آن ورتر کسی نمی شناسدش اما چونان یک امپراطور خیالی بر برده های زرخرید خویش حکومت کرده و از خنده های تمسخرآمیز آنان در آبدارخانه بی خبر است.

باز می پرسم! حد تعادل کجاست؟! این حد را چه ضابطه ای مشخص می کند؟! شاید این حد را احساس درونی ما مشخص می کند. نمی دانم! اما لااقل می دانم هرآنچه که آن را مشخص کند، قطعا زندگی از خلال تمکین به خوشایند و سلیقه ی دیگران نخواهد بود.

یک دیدگاه برای “حد تعادل (۰۳۰-۰۰۳)

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.