حقایق (۰۲۴-۰۰۳)

در زندگی به فراخور تلاطم های وجود، رویاهایی کوچک و بزرگ در نزد تک تک ما آدمیان شکل می گیرند. رویاهایی که عشق به وصالشان در برهه هایی پیش بران کشتی وجودی ما در آب های متلاطم هستی است.

همواره همگان به ستایش این رویاها مشغول بوده و بر این باور پافشاری کرده اند که این رویاها هستند که ما را به حرکت وا می دارند، اما کمتر کسی پیدا شده است که نیم نگاهی واقع بینانه به وضعیت بازدارندگی رویاها در جریان زندگی انداخته باشد. رویاها می توانند بازدارنده باشند و از همین روست که من مدت هاست بر این باورم: “حقایق از رویاها بهترند.

رویاها می آیند و می روند. رویاها به حُب ها و بُغض ها مبدل می گردند و بعضا زخم هایی کاری بر پیکره ی وجودی ما باقی می گذارند، زخم هایی که حتی شرم توامان با داغشان ما را از نشان دادن تمامیت وجودی مان به سایرین بازمی دارند.

رویاها همچون بادهای پاییزی اگرچه تکان دهنده ی شاخسار وجودی ما هستند اما در عین حال تمامی برگ های پیکره ی نحیف ما را از تنمان کنده و تنه ی لخت ما را در سرمای زمستان، ترک خورده و خیس در اثنای تاریکی های جنگل رها می کنند.

رویاها دستان قوی و نیرومندی هستند که ما را چند باری به بالا انداخته و سپس ناگهانی، در میان زمین و هوا رها می کنند و آن انسان معلق است که تازه به خود آمده و سنگینی وزن درهم رُمبیده ی خود را احساس می کند.

این رویاها هستند که در طولانی مدت درد استخوان عارض کرده و اسکلت ما را در هم می کوبند. بلی! حقایق از رویاها بهترند.

این حقایقند که آنجا همیشه صادق و ساکت، هادی و راکد و واقعی و وارد به احوال ما منتظرمان هستند تا دستمان را گرفته و نرم نرمک به جایی برند که همواره بدان جا تعلق داشته ایم…

یک دیدگاه برای “حقایق (۰۲۴-۰۰۳)

  1. قلمتان بسیار دلنشین است، آخرین متنی که اینچنین قلمش به دلم نِشّست، قسمتِ «کرسی های فضیلت آموزی» از کتاب «چنین گفت زرتشت» بود. درود بر شما

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.