ساده نویسی (۰۳۹-۰۰۹)

آیا ساده نویسی یک هنر است؟ پیش از پاسخ دادن به این پرسش، باید پرسش دیگری مطرح ساخت و آن این است که: آیا ساده نویسی به هر قیمتی؟! من از تجربه ی شخصی خود برای پاسخ دادن به این پرسش ها استفاده می کنم. خوانندگان من در این زمینه نسبت به کارهای من یک پاسخ دو سرحدی ابراز می کنند.

دسته ی نخست که خود افراد متخصص در زمینه های فلسفی – علمی هستند، نوشتارهای من را واجد زبانی بسیار ساده و قابل فهم می دانند. ایشان بر این باور هستند که من به زبان ساده می نویسم. در طرف دیگر طیف (که البته شاید گسستار آری – خیر بیشتر برازنده ی آن باشد) آن هایی هستند که تخصصی نداشته و می توان ایشان را چونان مخاطبین عام ارزیابی کرد. آن ها نظری مخالف داشته و ابراز کرده اند که من بسیار پیچیده و غیرقابل فهم می نویسم.

با عنایت به این تجربه، باید جواب دهم که بلی! ساده نویسی یک هنر است، البته نه به هر قیمتی. اگر من بخواهم از این موقعیت بینابینی که وصف آن در بالا رفت به هر شکلی عدول کنم، یک دسته از مخاطبان خود را از دست خواهم داد. نوشتن متن های بسیار عامه پسند در معرض خطر پس زده شدن از سمت مخاطب متخصص هستند. ضمنا نوشتن متن های بسیار تخصصی نیز دسته ی مخاطب عام را فراری می دهد.

هدف انتقال مفاهیم و پیام ها به قشر بیشتری از انسان هاست و ماندن در این جایگاه بینابینی موقعیتی است که من آن را به هر نویسنده ی متخصصی توصیه می کنم. هستند انسان هایی که هر چقدر شعله ی متن را پایین کشی، باز آن را نفهمند، از این رو رفتن به سمت اقناع نیازهای ایشان نتیجه ای جز خاموشی دایمی این چراغ نخواهد داشت…

۱۱۸۱۹

3 دیدگاه برای “ساده نویسی (۰۳۹-۰۰۹)

  1. ساده نویسی یک هنر ب نظر من هیچ ارتباطی هم ب استفاده از کلمات ساده یا کلماتی ک پرکاربردترن یا بقول معروف دم دستی هستند، ندارد. درمیان نویسندگانی ک اخیرا دنبالش میکنم مت هگ Matt Haig یکی از ساده نویس هاست. بقول قدیمیا لقمه را صد بار دور سر خواننده نمیچرخاند. وقتی درمورد یک موضوع میگوید اصل کمیت و کیفیت را رعایت میکند روی همان موضوع صحبت میکند و اسمون ریسمون نمیبافد تا خواننده از موضوع اصلی جدا شود.

  2. البته ب طور کلی فلاسفه ساده گویی ندارند:)))
    در مجموع زبان مسئله مهمیه … شاید اصطلاح “زبان همو نمیفهمیم رو بارها شنیده و گفته باشید”… اصل زبان بر فهم متقابل و ارتباط است. یک موقع هست چیزی در ذهن من خیلی شفاف و ساده است اما وقتی ب زبان میاورم برای مخاطب کنگ است. یکی از علل سوتفاهم ها همین است ما در ارتباطاتمان از زبان فردی استفاده میکنیم نه اجتماعی ….ما نیاز داریم برای ارتباط فقط ب طرح واره های ذهنی خودمون تکیه نکنیم و مخاطب را در نظر بگیریم.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.