در پیرامون فن زندگی (۰۰۷-۰۰۳)

یک) این جهان و تمامی لذت های آن سرابی بیش نیستند، پس در راه رسیدن به آن ها به قدر یک رفع تشنگی اشتیاق و جنبش نشان دهید و هرگز خود را در صحرای خواهش های زندگی به امید چنین سراب هایی بی جیره ی آب رها مکنید.

دو) بزرگترین دستاوردهای جهان به اندازه ی یک خواب راحت شبانه نمی ارزند، پس در جاده ی منتهی به آن ها، مبادا سواری را از اسب به پایین کشیده و مرکَب او را بِرُبایید!

سه) شگفت انگیزترین و دلرباترین جواهرات این دنیا به اندازه ی اشک یک کودک ستم دیده بر دلمان سنگینی نخواهند کرد، پس برای به چنگ درآوردنشان بر دل هر کسی پای سنگین حرص خود را فرو مگذاریم.

چهار) هیچ نشان افتخاری، درخشش لبخند عزیزانمان را نخواهد داشت، پس برای زدن آن ها به سینه مان، دست رد به سینه ی مهربانی ها نزنیم.

پنج) هیچ جایزه ای هم قیمت آرامش روانی مان پیدا نمی شود، پس رواندرستی خود را به قیمت برگه پاره ای نفروشیم.

شش) هیچ حقیقتی آنچنان حقیقی نیست که به نظر می رسد، پس جان حقّانی خود و دیگران را به پای شائبه ی حق و حقوقمان فدا مکنیم.

هفت) هیچ حرفی مهمتر از سکوت نیست، پس حرف ها را در گودال سکوت به گنج وجودیتان مبدل سازید.

هشت) هیچ احمقی، دانا و هیچ دانایی، احمق نخواهد شد؛ پس عمرتان را وقف حماقت و دانایی دیگران مکنید.

نه) جهان کامل نیست، پس به دنبال یک زندگی کامل در آن نگردید.

ده) و هیچ نیرویی به قدر عشق پرتوانتان نخواهد کرد، پس تمام توانتان را بدون هرگونه ترسی مصروف عشق سازید…

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.