شرارت بشری (۰۲۹-۰۰۹)

چند وقت پیش در خبرها شنیدم که یک جوان هندی چند صد کودک خرسال و نوجوان را ربوده و پس از کشتن، جسد آن ها را خورده است. مردم در مواجهه با چنین قسم خبرهایی سریعا از کوره در رفته و انسان را شماتت می کنند. آن ها در این دست مواقع همگی به شرارت آدمی اشاره کرده و آن را موجودی شرور قلمداد می کنند. من در شرور بودن آدمی شکی ندارم، اما مورد مذکور را از مصادیق شر انسان علیه انسان نمی دانم.

کمتر کسی است که شک کند جوان مزبور قربانی اختلالات روانی نبوده باشد. آخر کدام آدم جسما و بشکل روانی سالمی قادر است که در حق کودکان چنین جنایتی را رقم بزند؟! او یک انسان عادی نیست. او نمی داند که چه می کند. اختلالات روانی بویژه روان گسیختگی های درمان نشده، نتایج وحشتناکی از این دست به بار می آورند. شرارت بشری خود را در مسایل دیگری بروز می دهد.

شرارت زمانی است که فاعل شر به شر بودن عمل خود واقف باشد. اگر کسی بداند که کشتن یک کودک خردسال عمل دهشتناکی است و سپس از سر ضربه زدن به خانواده ی کودک مثلا برای انتقام گرفتن و یا دلایل دیگری از این دست، اقدام به چنین جنایتی کند، حقا که وی موجودی شریر است.

اما انسانی که نمی داند در چه مکان و زمانی است و تکانه هایش همگی ناخودآگاهانه در راستای اطفای امیالی از اندرون و یا تحقق رویاهای اسکیزوفرنیک هستند، چه شری در نهاد وی وجود دارد؟! او حتی نمی داند که عملش شرورانه است. متاسفانه شنیدم که وی به اشد مجازات محکوم شد و بگمانم این مجازات نیز دوباره از مصادیق شرورزی بشری است.

۱۱۸۰۹

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.