همذات پنداری با سایر جانداران (۱۵۹-۰۰۳)

نام برخی از حیوانات در ادبیات عامه ی مردم ایران ناسزا قلمداد می گردد، نام حیواناتی از جمله الاغ، گاو، گوسفند، قاطر و غیره…

در زمان کودکی می شنیدیم که فلانی به بهمانی می گفت: “بهمانی خره، گاو منه؛ سوارش می شم، راه می بره!” و بهمانی هم در جواب فلانی می گفت: “خر، باباته!”

من خود شخصا همواره با حیوانات قربانی در این دست بدخلقی ها همذات پنداری می کردم و دلم برایشان می سوخت؛ البته شاید خود من هم در برهه هایی به همین شکل اشتباه کرده باشم، اما خوشحالیِ حداقلی من از این جهت است که هیچ وقت به حرفی که زده ام، باور قلبی نداشته ام.

اخیرا یکی از دوستان نوشتاری طنزآمیز ارایه کرده و در آن به این مسئله حمله کرده است که چرا ما به انسان های بی مدارا “قاطر” می گوئیم، در صورتیکه موتوری های سطح شهر بیشتر شایسته ی این عنوانند و بی مداراها عمدتا موتوری اند، نه قاطر!

ولی من با این رویکرد هم مخالفم. ما قرار نیست که اصلا خود را با حیوانات قیاس کنیم. من با بالا بردن و پایین آوردن حیوانات توامان مخالفم. الاغ، الاغ است و انسان، انسان. مقایسات فقط در یک گفتمان زیست شناختی جایزند. هر گونه مقایسه ای به نفع و یا به ضرر هر یک از طرفین در مباحثات اجتماعی و جامعه شناختی از اساس غلط بوده و ره به جایی نمی برد… دوست نویسنده ی ما وجدان بیداری دارد اما این بیداری نمی بایست که به قیمت نابودی ارزش ها باشد.

جنازه ی گربه ای را دیدم که در کنار اتوبان زیر چرخ ماشین ها هر آن له و له تر می گشت. در دقایقی که من آنجا ایستاده بودم تعداد زیادی چرخ اتومبیل از روی آن رد شدند و پس از اندک زمانی جنازه ی گربه به یک برآمدگی کم ارتفاع سیاه رنگ بر روی سطح جاده مبدل شد جوریکه تمییز دادنش از آسفالت خیابان دیگر ممکن نبود.

فارسی زبانان معمولا چیزهای بدبو را به گربه مرده تشبیه می کنند و باز آن را چونان یک ناسزا به کار می برند؛ این مسئله در هنگام دیدن جنازه ی آن گربه ی بینوا که خودمان مسبب قتلش بوده ایم؛ وجدان مرا به درد آورد، دردی که حقیقتا سخت بود اما هرگز مرا به انتقام گیری هولناک از آدمیان ترغیب نخواهد کرد…

یک دیدگاه برای “همذات پنداری با سایر جانداران (۱۵۹-۰۰۳)

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.