لازمه ی اصالت افکار (۰۲۲-۰۰۹)

حضور در جامعه محرکی برای اندیشیدن است. اگرچه اندیشمند به مرور زمان تمایل به منزوی شدن پیدا می کند، اما برای تعالی اندیشه می بایست برهه هایی را در دل جامعه بسر برد. قاعدتا برای آنکس که به سطوح متعالی فکری رسیده است، بودن در میان آدمیان کار حقیقتا دشواری است.

حضور در کنار عوام جامعه و مشاهده ی رذالت هایشان برای روح بزرگ و لطیف متفکر همچون کاردی بر اندام پنیر است، اما متاسفانه برای صیقل خوردن فکری چاره ای نیست جز اینکه خود را در مواجهه ی این هستومندهای بی ربط قرار دهیم.

اگر متفکری برای مدتی طولانی انزوا پیشه کند، بمرور زمان افکارش تکراری می گردند. هرچقدر در وادی اندیشه تنهاتر شوی، در دراز مدت بیشتر پی خواهی برد که افکارت اگرچه بهترین صورت ها را دارند اما حقیقتا از هر گونه ماده ی نابی خالی اند. در میان شعرا این مسئله کاملا مشهود است.

اگرچه نمی توان شعرا را اندیشمندان اصیل به حساب آورد اما مقایسه ی برخی از بزرگترین چهره های ایشان می تواند به فهم این مسئله کمک رسان باشد. حافظ در مقایسه با سعدی فرد منزوی تری بوده است. از اینرو وقتی دقت می کنیم می بینیم که اشعار وی علیرغم زیبایی چشم گیر در فرم، از محتوی چندانی برخوردار نیستند. اما سعدی بعلت جهان دیده بودن اگرچه کلام (در مقایسه با حافظ) خیلی تراشیده و هنری ای ندارد، اما اشعارش پُر است از گوهرهای ناب فکر و اخلاق.

از این رو باید بر خلاف میل باطنی در دل جامعه رفت و آمد داشت تا بتوان مجموعه ای از تفکرات اصیل پدید آورد؛ هرچند به قیمت گزاف رنج بردن از حضور نامبارک آدمیان عوام…

۱۱۸۰۲

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.