معضل ابراز احساسات (۰۰۵-۰۰۹)

آدمی در خلال زندگی یاد می گیرد که احساسات خود را بروز ندهد. او حتی به غلط یاد می گیرد که ابراز احساسات مخصوص انسان های ضعیف است و آنکس که قوی است تماما می تواند بر احساسات خود فایق آمده و آن ها را در چاهی عمیق دفن کند. این ایده ها متاسفانه از اساس غلط هستند.

اگرچه من باوری به تقسیم بندی های جنسیتی در عمده ی مسایل مرتبط با حوزه های دانش ندارم، اما متاسفانه باید اذعان کنم که این دست اختلالات در مردان جوامع شرقی که جهان بینی های محافظه کار و مردسالارانه ای دارند، حتی بمراتب بیشتر است.

زیاد گفته اند و زیاد شنیده ایم که فلان کار و یا بهمان رفتار شایسته ی مردان هست یا که نیست یا که چه. نتیجه این می شود که در چنین جوامعی مردان تقریبا به موجوداتی علیل از نظر احساسی مبدل می گردند. البته زنان نیز در چنین جوامعی مشکلات خاص خودشان را دارند و مثلا مهربانی هایشان به حساب ضعفشان گذاشته می شود.

سوای این شکوه و شکایت های نگارنده و همچنین با تاکید بر این مسئله که آدمی از سر احساساتش بدترین لطمه ها را می خورد، این بدآن معنا نیست که کلا می بایست احساس را فراموش کرد. کاسبی که از سر احساسی رفتار کردن ضررهای مالی زیادی را متحمل شده بود، ادعا می کرد که از این پس می خواهد کلا بیخیال احساس شده و تماما عقلانی رفتار کند!

این افراط ها و تفریط ها متاسفانه نتیجه ای جز خسران ندارند. احساسات و بروز دادن مدبرانه شان ابزاری قدرتمند در راستای تاثیر گذاشتن بر انسان های دیگر هستند، ابزاری که عده ی زیادی از مردمان جامعه ی ما یا هرگز آن را بکار نمی برند یا اشتباها از آن استفاده می کنند.

(احساس خرج کردن لازمه ی رهبری است.}

۱۱۷۸۲

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.