در باب قُدرت (۰۲۳-۰۰۱)

(On the Power)

یکی از مهمترین مباحث حاکم در حوزه ی تمامی ارتباطات بینافردی مقوله ی قدرت است. قبلا جایی دیگر در اثنای نظریه از قدرت چونان نیروی پیش بران تمامی کنش های غریزی آدمی یاد شده بود. جمله ی معروف دیگری که در ارتباط با پدیدار قدرت ارایه شده بود، تشبیه ارتباطات بینافردی به مثابه یک موازنه ی قدرت بود. در این نوشتار تلاش می شود که اصطلاح “یک موازنه ی قدرت” ابتدا مفهوم سازی شده و علیرغم ارایه ی یک تعریف مفهومی به شاخص بندی آن نیز بپردازیم.

قدرت، گستردگی در روح است. قدرت، اخلاقی عمل کردن است. قدرت، برخورداری بیشتر از “کُلِّ همه-چیزِ تنها-چیز” است. قدرت همواره در یک بستر اجتماعی معنا پیدا می کند و مانند خیلی دیگر از مفاهیم مجرد بستگی به بودن انسان ها (حداقل ۲ فرد) و نه انسان، دارد. قدرت در هم فازی انسان ها زاده می شود و شاخص های خود را در چنین کنش ها و واکنش هایی تعریف می کند.

سوالی که پیش روی ماست این است که چرا رسیدن به قدرت از یک بستر سیاسی می گذرد؟ البته مفهوم سیاست در این نوشتار معنی خاص آن را داشته و معنای حفظ محرمانگی ها از آن مستفاد می شود. ارتباطات قدرت و سیاست بسیار گسترده است. غریزه ی آدمی انسان را به سمت یک قدرت مادی سوق می دهد. این تصادفی نیست که اغنیاء همواره با سیاستمداران سَر و سِر داشته اند.

غریزه ی ما برای فرار از ترس های ناخودآگاه، آدمی را بشکل غیرارادی به سمت کسب قدرت بیشتر و بیشتر هدایت می کند. این ترس های ناخودآگاه باب انجام کارهای غیراخلاقی را باز می کنند و این بدان خاطرست که غریزه ها معمولا در صورت خنثی بودنِ اراده (و این چیزی است که معمولا رخ می دهد) منتهی به امور غیراخلاقی می گردند و این همان توصیف بیش از هشتاد درصد سیاست هاست.

هدف وسیله را توجیه می کند. جمله ی ماکیاولی بشکل منطقی ای کاملا صحیح است و این اخلاق شهریاران است، البته شهریاران نه چندان عاقل (شهریارانی که غریزی رفتن را به منطقی رفتن ترجیح می دهند). وجدان (ابرآگاهی) همان عقل عملی است. وجدان همان تجلی عینی عقل در ساحت رفتارهای آدمیان است. با درک تعاریف فوق می توان انتظار آن را داشت که وجدان و یا همان فطرت آدمی نیز بنوعی قدرت و خواست آن را در ما شعله ور می سازد و این قدرت اخلاقی همواره با آن قدرت غریزی در تضاد و دست به گریبان خواهد بود.

بحث بر سر قدرت اخلاقی و قدرت غریزی است. از آنجاییکه هنوز تعریفی هرچند کوتاه از این دو مسئله نداریم، شاید مسئله تاحدودی گیج کننده بنظر آید. با افزودن صفات اخلاقی و غریزی شاید بتوان به تعریفی از قدرت دست یافت. قدرت اخلاقی، حفظ محرمانگی هاست (سیاست اخلاقی) و قدرت غریزی، توسل به دروغگویی است.

غریزه شاید همان برآیند بین ژن هاست و بنا بر همین قیاس “تلاش برای حفظ محرمانگی ها” و یا “توسل به دروغگویی” شاید هر دو در راستای اقناع نیازهای زیست شناختی آدمی باشند. آدمی بماهو آدمی موجودی قدرت طلب است و سیاست تضین کننده ی این قدرت طلبی است. اصلا می توان ادعا کرد که غایت سیاست همان تضمین حصول، حفظ و افزایش قدرت است.

سیاست در اختیار قدرت است و قدرت سیاست را متحول می سازد. رابطه ی بین سیاست و قدرت بنوعی همان رابطه ی فیمابین قلم و نگارش است. حصول نگارش نیازمند موجود بودن قلم است و غایت قلم و بعبارت بهتر علت غایی قلم، همان نگارش و جاودانه ساختن اندیشه هاست.

علت غایی سیاست، قدرت است. سیاست قدرت را ممکن می سازد و این در ساحت زندگی انسان ها (و نه در سطح جوامع) از رهگذر حفظ محرمانگی ها محقق می گردد. حفظ محرمانگی ها یعنی چه و این عبارت نه چندان شسته و رفته چه آموزه ای برای مخاطبین این نوشتار خواهد داشت؟

حفظ محرمانگی ها در یک ساحت اجتماعی و در ارتباطات بینافردی معنا دارد. در یک رابطه ی انسانی (حتی بین ۲ دوست) تلاش انسان ها برای مخفی نگه داشتن اخلاقی لایه های شخصی (جسم، روان و روح) همان تلاش در راه کسب قدرت است. برای قدرتمندتر شدن هرچه بیشتر می بایست، واکنشی بود. هرچه بیشتر می بایست رازورز (البته منظور عارف نیست) بود.

انسانی که رازهای جسم و روان و روح خود را در این ارتباطات بینافردی حفظ می کند، قدرتمندتر است. کاهش و تفویض قدرت همانا گردن نهادن به خواست های دیگران به جهت افشاءسازی است. در موازنه ی قدرت، انتقال درونیات، تحصیل ضعف است. تحصیل قدرت یعنی مخفی نگه داشتن هرچه بیشتر خود با رویه های اخلاقی (سیاست) حفظ محرمانگی ها!

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *