ضعف شنوایی و مصائب منتج از آن (۲۴۰-۰۰۸)

وقتی حواس پنجگانه ی آدمی رو به ضعیف شدن می گذارند، کیفیت ارتباط فرد با جهان اطراف دچار تغییرات جدی می شود. هر یک از حواس آدمی کارکردهای منحصر خود را دارد و نمی توان هیچ یک را بجای دیگری نشاند، اما مشخصا در این نوشتار حس شنوایی مدنظر من است.

اصطلاح گوش سنگین یعنی گوشی که به درستی نمی شنود. اگر گوش کسی سنگین شود، فرد مزبور در عمده ی موارد بتوسط اطرافیان خود رانده می شود. این رانده شدن از جمع دلایلی دارد که می خواهم به برخی از آن ها اشاره کنم:

یک) فردی که گوش سنگینی دارد، به تناسب ضعف گوشش بلندتر صحبت می کند. این مسئله از آن جهت است که ما بتوسط گوش ها بلندی صدای خود را بشکل سازگاری با بلندی صداهای درون محیط تنظیم می کنیم. اگر کسی نتواند صدای خود و بتبع آن صدای محیط را به درستی بشنود، آنگاه متمایل به بلند صحبت کردن می شود.

این مسئله در افراد سالمی که با هدفون به صدای موسیقی گوش می دهند نیز مشهود است. ایشان هنگامیکه هدفون در گوش دارند صدای محیط را به درستی تشخیص نداده و به همان میزان بجهت شنیده شدن صدای خودشان بتوسط خودشان بلندتر صحبت می کنند، غافل از اینکه محیط بیرونی شان جای آرامی است.

بلندتر صحبت کردن افرادی که گوش سنگینی دارند، سبب می شود که اطرافیان نتوانند ارتباط مطلوبی با آن ها بگیرند زیرا کمتر کسی است که حاضر باشد با کسی که در هر جمعی به بلندی صحبت کرده و نظر دیگران را به موضوع گفتگو جلب می کند، صحبت نماید.

دو) افرادی که گوش سنگینی دارند به درستی نمی توانند که صدای مخاطب را بشنوند از اینرو مخاطبین ایشان مجبور هستند که همواره به بلندی صحبت کنند و یا اینکه مسئله را چندین بار تکرار کنند و این زحمت چندباره، چیزی است که زیاد باب میل اطرافیان نیست. اکثر انسان ها حوصله ی تکرار چندباره ی یک سخن را ندارند و این مسئله، آنان (بویژه ی آن هایی که کمالگرای اجتماعی هستند) را بسختی می رنجاند.

سه) آنانی که گوش های سنگینی دارند بتوسط اطرافیان کندذهن تر از آنچه که هستند به نظر می آیند. این مسئله ریشه در این دارد که گوش های سنگین برخلاف چشم های ضعیف تجلی بیرونی مشخصی ندارد. این مورد سبب می شود که دیگران کمتر مراعات آنانی را که گوش های سنگینی دارند، کرده و تند تند (از نظر سرعت کلام) یا آرام آرام (از نظر شدت صوت کلام) حرف بزنند و اگر طرف مقابلشان متوجه صحبت ها نشد، گمان کنند که ایشان از ضریب هوشی پایینی برخوردارند. در صورتیکه اصل مسئله چیز دیگری است.

چهار) آنانی که گوش های سنگینی دارند معمولا متوجه درخواست های کلامی اطرافیان نمی شوند و این قضیه عاملی می شود که ایشان در نظر دیگران انسان هایی بی توجه بنظر آیند. اگر فردی با گوش های سنگین مورد خطاب چندباره ی اطرافیان متعدد قرار بگیرد و بعلت نشنیدن سخنان ایشان، در قبالشان واکنش مناسبی را نشان ندهد، به مرور زمان کمتر مورد کنش دیگران قرار گرفته و این مسئله تنهایی ایشان را در طولانی مدت افزون خواهد کرد.

پنج) اگرچه گوش سنگین از مصادیق معلولیت در نظر گرفته نمی شود، اما خیلی از افراد آن را چونان قسمی از معلولیت در نظر گرفته و در اثر ترس از معلولیت ها در رابطه با آن با کسی صحبت نمی کنند و متعاقبا این مسئله را در طولانی مدت شدت می بخشند.

از طرف دیگر هستند کسانی که حاضر به برقراری رابطه با افراد معلول نیستند و EQ لازم برای ارتباط با ایشان را ندارند. آنها از دیده شدن در جمع در کنار افراد معلول اِبا دارند و حتی بعلت پاره ای مصائب روانشناختی شخصی شان، دیدن افراد معلول بشدت ایشان را غمگین می کند و این رویکرد اطرافیان نهایتا منتهی به طرد شدن حداکثری این عزیزان خواهد شد.

با عنایت به موراد فوق و با در نظر گرفتن این مسئله که ضعف حواس مسئله ای قابل رخ دادن برای هر یک از ما انسان هاست، توصیه ی من به خوانندگان این سطور مدارا با افرادی است که دچار ضعف حواس (بویژه ضعف شنوایی) هستند. پیدا کردن راهی برای درک این دست همنوعان کار چندان سختی نیست و من قصد ندارم که راهکاری در این زمینه ارایه کنم، چه به نیکی آگاهم که هر انسان نوع دوستی به خوبی می تواند خود به نکاتی سودمند پی ببرد.

تلاش من در این نوشتار نشان دادن جنبه هایی از سختی های حیات روزمره ی این قسم از انسان ها بود تا دیگر شاهد هیچگونه تبعیضی در این باره ها نباشیم.

۱۱۷۵۴ – ۱۱۷۵۲

یک دیدگاه برای “ضعف شنوایی و مصائب منتج از آن (۲۴۰-۰۰۸)

  1. سلام و سپاس از حسن توجه تان
    گفتاری در خور و شایسته فرمودید
    مغز ما میل به شکوفایی در این جهان دارد و این مهم از طریق بدست آوردن تجربه های جدید و گوناگون به دست می آید که من خود بسیار علاقمند دست یابی به آنها هستم …
    میشود گفت مغز تمام اندام ها را در جهت رسیدن به این هدف به کار می بندد، که حواس پنجگانه ی ما بخش عظیمی از خواسته های گونه گون او(مغز) را برآورده می کنند که یکی از این حواس، حس شنوایی است … مرموز و عجیب
    وقتی رو به کاستی میگذارد مفهوم رمزآلود و عجیب بودنش هویدا می شود، پس از کم شنوایی گویی حسی جدید بوجود می آید به نام کم شنوایی!
    بگذریم
    گفته هایتان درست و بجاست و فقط باید همانطور که آداب صحبت با معلممان را بلدیم، همانطور که با یک پلیس به گونه ای دیگر رفتار می کنیم تا با برادرمان، همانطور که رفتارمان با پدرمان متفاوت از مسئول کنترل بلیط هواپیماست و همه ی این رفتارها را در کودکی و در طی بلوغ فراگرفته ایم بهتر می دانم بگویم رفتار با هر انسان دچار هر نوع معلولیتی را یاد بگیریم که مبادا دلش را بشکنیم و یا او را آزرده خاطر کنیم، میخواهم بگویم فقط معمولی باشیم، فقط خودمان باشیم،فقط خود او را ببینیم، نه این که دست هایی مانند ما ندارد، یا در راه رفتن کمی متفاوت از ماست، یا به خوبی آنچه را که ما می بینیم او نمی بیند(چه بسا برعکس باشد) یا چگونه دنیا را می شنود….

    حال راهکار بنده به عنوان یک ادیولوژیست:
    اگر در اطرافیانتان شخصی وجود دارد که علایم کم شنوایی را نشان می دهد از او بخواهید به پزشک یا ادیولوژیست مراجعه کند و پس از انجام آزمون هایی در این زمینه و در صورت لزوم از وسایل کمک شنیداری از جمله سمعک استفاده کند. اما استفاده از این وسایل تازه اول راه است و اطرافیان می بایست با حوصله و شمرده شمرده با آنان صحبت کنند نه بلند(از لحاظ بالابردن شدت صدا)، ترجیحا با آنها ارتباط رودررو در حداکثر فاصله ی دو متر برقرار کنید و نور اتاق کافی باشد تا قدرت لبخوانی و گفتارخوانی بیشتری داشته باشند. زمانی که مطلب مهمی باید به آنها منتقل کنید سعی کنید ابتدا نویز محیط را کاهش داده (مثلا کم کردن صدای تلویزیون، خاموش کردن هود آشپزخانه، آرام کردن هیاهوی کودکان، بستن در و پنجره ها و … )و سپس وارد گفتگو با آنها شوید. در مواجه با سالمندان کم شنوا صبورتر باشید. زیرا همانگونه که کارکرد سایر ارگانهای بدن نیز کند شده است(مثل راه رفتن یا حرکات دست یا غذا خوردن و …) درک و پردازش گفتار در آنها نیز آهسته تر از قبل صورت می گیرد که این مشکل با کم شنوایی تشدید نیز می شود.
    پس فقط صبر

    رضوان

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.