زنان خانواده (۲۳۵-۰۰۸)

دوستی که احترام زیادی برای زنان خانواده ی خود قایل بود، ادعا می کرد که در فرهنگ ما رسم نیست که بانوان در جایی که مردان مشغول داد و ستد هستند، صحبت کنند. او می گفت که مادر و خواهران من می دانند زمانیکه من مشغول مذاکره ای هستم، نمی بایست که حرفی بزنند حتی اگر مسئله ای خانوادگی بوده و آنان نیز ذینفع باشند.

جالب اینکه او همچنین خود را وقف خانواده ی خود بویژه همان مادر و خواهران مزبور می دانست. او به خطا این مقوله را از مصادیق عشق به زنان خانواده ی خود می دانست و گمان می کرد که بدین ترتیب در حال تعالی بخشیدن به جایگاه ایشان است. حقا که تا به چه حد مدل های فکری یک انسان می توانند که معوج باشند! آخر این دیگر چه فرهنگی است که در آن ما زنان را وابسته و بدون اعتماد بنفسِ اظهار وجود بار آورده و توامان بر این باور باشیم که صلاح آنها را می خواهیم.

بفرض اینکه روزی روزگاری آن دوست عزیز دیگر در میان این خانواده نباشد، آنگاه این زنان که عمری از هر گونه ایفای نقش جدی اجتماعی محروم بوده اند، چگونه خواهند توانست که گلیم زندگی خود را از آب بیرون بکشند؟! آیا نه اینکه آن ها در آن دوره مجبور خواهند بود به مردان دیگری تکیه کنند و این دقیقا همان چیزی است که دوست متعصب ما همیشه از آن وحشت داشته است!

به گمان من بجای این رویکردهای از اساس غلط، راه صحیح تر توانمندسازی زنان خانواده با دادن مجال تحرک و توامان داشتن نظارت دورادور بر ایشان است تا اینکه ایشان کم کم بتوانند روی پاهای خود بایستند.

۱۱۷۴۵

یک دیدگاه برای “زنان خانواده (۲۳۵-۰۰۸)

  1. این سرطان جهل و تعصب، ریشه در فرهنگ جامعه دوانده که متاسفانه از آن “سنت” یاد میشود!

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.