خوابِ ناز (۱۷۱-۰۰۸)

پریشب در حین تایپ و ویرایش نوشتارهایم، خستگی فراگیری بر من مستولی شد بنحویکه لازم دیدم، زودتر از موعد (حوالی ساعت ۸ شب) به بستر روم. در کمال تعجب خودم پس از ۱۳ ساعت خوابِ بدون رویا حوالی چند دقیقه پس از ساعت ۹ صبح روز بعد از خواب برخاستم.

احساس من در لحظات برخاستن از خواب شگفت انگیز بود. احساس پسربچه ای دبستانی را داشتم که بدون هر گونه دغدغه ای شب قبل از تعطیلات آخر هفته به بستر می رود و صبح از سر تابش نور خورشید بر صورتش و یا گرسنگی شکمش از خواب بر می خیزد.

پس از ۱۳ ساعت خواب عمیق {که شاید بتوان آن را خواب عروسِ به بخت خویش رسیده (نوم عروس) نامید!} جهان در نگاه تو شکل و شمایل دیگری به خود می گیرد. همه چیز تمیزتر، براق تر، خوش ظاهرتر و بهتر است.

بر روی چنین خوابی نمی توان قیمت گذاشت. این دست خواب ها آدمی را حداقل یک سال جوانتر می کنند. شاید این طولانی ترین خواب من در یک دهه ی گذشته بوده باشد. برای خودم نیز عجیب است که یک فرد ۳۲ ساله بتواند از ساعت ۸ شب تا ساعت ۹ صبح روز بعد یک سره بدون هر گونه تعویق و شکستی در خواب ناز غوطه ور شود.

بارها خاطرنشان کرده ام که کیفیت خواب ارتباط تنگاتنگی با کیفیت زندگی فردی (جسمی – روانی) و زندگی اجتماعی ما دارد. پس من حسابی خوشحالم که می بینم گویا این روزها یک زندگی با کیفیت خواب ۱۳ ساعته را از سر می گذرانم.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.