خَدَمه (۱۶۱-۰۰۸)

آقایی را در یک مجتمع فرهنگی – تجاری می شناسم که به شغل شریف نظافت کاری مشغول است. بطور کلی می توان او را از واحد خدمات این مجموعه دانست و بقول آشناترِ قدیمی، ایشان از پرسنل خدمه می باشد. افرادی که در این دست مشاغل مشغول به کار هستند نمی توانند که پوشش مطلوب خود را به تن کنند و لازم است که یونیفورم داشته باشند.

پوشش افراد جامعه و یا باصطلاح سر و وضع ایشان تقریبا نشان می دهد که آن ها به چه قشری از جامعه تعلق دارند و به همین دلیل آن کس که یونیفورم به تن می کند، این امکان را ندارد که با پوشش خودش به دیگران سیگنال داده و به آنها عُلقه های جامعه شناختی خویش را نشان دهد.

چند باری این آقا را دیده ام که با لباس هایی تقریبا مُدِ روز جلوی در همان مجتمع ایستاده و در نگاهم بنظر می رسید که در حال انتقام گرفتن از ساعت های کاری خویش است، ساعت هایی که در آن ها مجبور است که با یونیفورم خدمه، جارو به دست گرفته و زیر پای دیگران را تمیز کند.

اینکه کسی بیاید در پایان ساعت اداری کارش، لباس های حقیقی خود را بنحوی به رخ دیگران بکشد، صرفا و صرفا یک معنا دارد و آن هم این است که وی بنحوی از شغل خویش رضایت ندارد. عمده ی افراد از از شغل خویش ناراضی هستند و این نارضایتی در میان خدمه نظافتچی از همگان بیشتر است. شاید او می خواست که به ما بفهماند: “شخصیت من را از شخصیت شغلی ام منفک بدانید…”

یک دیدگاه برای “خَدَمه (۱۶۱-۰۰۸)

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.