انتظار معجزه (۱۵۸-۰۰۸)

در علم این خیلی احمقانه است که محققی یک آزمایش ساده را به کرات بشکل خاصی تکرار کند، آنگاه امید داشته باشد که در دفعه ی بعد نتیجه بنحو دیگری رقم بخورد. مثلا برویم بالای یک ساختمان ده طبقه و از آنجا آجری را به سمت پایین رها کنیم، اما انتظار داشته باشیم که بالاخره روزی آجر به جای پایین، سر از بالا درآورد! اینجا قصد ندارم که وارد حوزه ی فلسفه ی علم شوم، اینجا هدف من اشاره به یک مسئله ی انسانی است.

گاهی وقت ها پیش می آید که متاسفانه در زندگی آجر را رها کنیم اما انتظار دیگری داشته باشیم و مشکل جدی تر زمانی است که اگرچه به این اصل ساده ی علمی وقوف داریم اما در عملِ زندگی بدآن وقع چندانی نمی نهیم. پس مشکل از کجاست؟! این نشان می دهد که تا به چه حد آدمی گریزان از تفکر شفاف منطقی – تجربی است و همین مسئله است که وی را در طولانی مدت فرسوده می سازد.

همه انتظار دارند که روزی معجزه ای شده و آجری به سمت بالا برگردد! خیر! معجزه ای در کار نیست. پیشترهم گفته بودم: اصلا معجزه یعنی اینکه معجزه ای در کار نباشد. معجزه یعنی فهم این مطلب که تحقق رویاها صرفا از کانال منطق و تجربه ی بشری رقم می خورد.

اگر حوادثی در زندگی خارق العاده بنظر می رسند، دال بر معجزه وار بودن آن ها نیست، بلکه دلیل ندانستن کل ماجراست. ماجرایی که برای ذهن ما فقط و فقط از طریق عقل و تجربه مکشوفه خواهد گردید…

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.