عارضه ی نوجوانی اندیشه (۱۵۳-۰۰۸)

گاهی وقت ها که در ترمینال های تاکسیرانی سطح شهر منتظر نشسته ام، رانندگان میانسالی را می بینم که دیدنشان برای من جالب توجه است. این رانندگان عمدتا در دهه های پنجم و ششم زندگی خود بسر می برند. قطعا انسان های چهل و چند و یا پنجاه و چند ساله در نهایت پختگی شخصیتی خویش قرار داشته و انتظار نداریم که خُلقیات آدمی از آن سال ها به بعد توفیری آنچنانی کند.

با این حال برایم جالب است وقتی می بینیم که عمده ی ایشان هنوز از نظر فکری در همان سال های نوجوانی باقی مانده اند. شوخی هایی که با هم می کنند، موضوعاتی که برای گفتگو با یکدیگر بر می گزینند، نگاهشان به مسایل پایه ای زندگی، دلمشغولی هایشان، آرمان ها و آرزوهایشان و کلی چیز دیگرشان هنوز شبیه به همان پسربچه های نوجوان است. این مسئله نشان می دهد که بلوغ فکری ما تا به چه حد زیادی مرهون مطالعه است.

من با نمونه های استثناء کاری ندارم. قطعا می توان دانشمندی را پیدا کرد که برای امرار معاش به کار رانندگی مشغول است و یا اینکه افراد شاغل در حوزه های دیگر نیز به همین ترتیب دچار نوجوانی اندیشه هستند. مثال رانندگان تاکسی از این جهت نیست که بخواهم ایشان را تحقیر کنم. این مثال ریشه در تجربه ی من در برخورد با این دست عزیزان هموطن دارد چه اگر در محیط های دیگری رفت و آمد می کردم، به همین شکل و به احتمال زیاد این عارضه را در صنف های دیگری می دیدم.

اسم این معضل را من نوجوانی اندیشه می گذارم. همه به نیکی می دانیم که تفاوتی بین نوجوانی و جوانی وجود دارد، واژه ی نوجوانی تا حدودی تداعی کننده ی صفات منفی خامی و بی تجربگی است اما واژه ی جوانی می تواند تداعی کننده ی تازگی اندیشه بوده و از این رو مثبت ارزیابی گردد، پس من برای این پدیده ی ذاتا ناخوشایند واژه ی نوجوانی را ترجیح می دهم.

آنانی که به عارضه ی نوجوانی اندیشه مبتلا هستند، آنانی هستند که ذهن خود را در بستره ی زندگی با مسایل مهم درگیر نکرده اند. مسئله ی مهم این نیست که ما بتوانیم خرج و مخارج زندگی خود را با کلی سختی به دست آوریم. این دست عزیزان شاید در این کار از همه ی ما واردتر باشند. ممکن است که خرج زندگی چند خانواده را بدهند و یا اینکه مصائبی جدی در زندگی خود دارند، اما هیچ یک از این ها سبب نمی شود که فرد از اختلال نوجوانی اندیشه به در شود.

نوجوانی اندیشه ی ما زمانی به جوانی می رسد که ما ذهن خود را آماج تحریکات ناشی از مسایل عالیه قرار دهیم. بدون مطالعه، بدون فکر کردن و بدون نوشتن، مجموعه ی ذهن – روان علیرغم کسب دنیایی تجربه در مسایل پیش افتاده ی زندگی در همان سال های نوجوانی خود باقی می ماند و نتیجه اش چیزی جز این نخواهد بود که فرد در دهه ی ششم زندگی اش همچنان مثل کودکان مسحور لاستیک پهن خودرو شده و یا دوست خود را در گِل و لای خیابان ها هل داده و در حین خندیدن فرار کند…

یک دیدگاه برای “عارضه ی نوجوانی اندیشه (۱۵۳-۰۰۸)

  1. خوش قلم و تاثیر گذار
    این عارضه متاسفانه در این جامعه مشهود بوده و هست و استقرار فرهنگ مطالعه و عواید مبتلابه، به شکل یک “آرزو” در آمده است…

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.