کمک رسانِ کاسه ی داغتر از آش (۱۵۲-۰۰۸)

همه ی انسان های معمولی با این “کاندیدای حقیقت” تربیت می شوند که کمک کردن به دیگران مسئله ی شایسته ای است. این گفته آنقدر و آنقدر تکرار می شود تا پس از درونی سازی شدن بتوسط شنوندگانش بقول فروید درگذر زمان به وجدان آن ها تبدیل شده و محکمه ی درونی آن ها گردد. این وجدان اکتسابی گاه و بیگاه می جنبد و کاری می کند که بخواهیم بشکل ارادی دیگران را کمک رسان باشیم.

برخی از انسان ها در مسیر کمک رسانی به دیگران تا آنجایی پیش می روند که خود را فراموش کرده و صلاح دیگران را به صلاح خویش ترجیح دهند. این دست افرادِ ره گم کرده را عمدتا کاسه های داغتر از آش در ادبیات عامه می نامند. یک کاسه ی داغتر از آش آن کسی است که به هر قیمتی مایل است به دیگران کمک کند؛ حتی در مواقعی که آن ها به زعم خودشان نیازی به کمک وی نداشته باشند.

این دست افراد معمولا در طولانی مدت (باز بقول عوام) چوب دو سر طلا می شوند و این یعنی اینکه هم از کار خود باز می مانند و هم دیگران را در رسیدن به کارهایشان زمینگیر می کنند. من معتقدم که کاسه ی داغتر از آش شدن در کمک کردن به دیگران، چه این کمک مادی باشد و چه معنوی، نتیجه ای جز خُسران واقعی برای فرد کمک رسان نخواهد داشت. بلاشک بدترین آسیب های روانی را زمانی می خوریم که دلسوز آنهایی شویم که نیازی به دلسوزی ما ندارند…

یکی از این قسم بدترین آسیب ها زمانی رقم می خورد که فردی را که می خواهیم به او کمک رسان باشیم، در زندگی اش دچار مشکل شود. در این شرایط خیلی محتمل است که وی بخواهد تمامی کاسه کوزه ها را سر کمک رسانِ کاسه ی داغتر از آشِ خود بشکند.

افراد هنگامیکه دچار مشکل می شوند، بشکل ناخودآگاه تحت تاثیر مکانیسم های دفاعی روان برای پالایش شدن از احساسات ناخوشایند خویش، به دنبال پیدا کردن مقصر برای مصائب خود هستند و چه دیواری کوتاه تر از دیوار آن انسان خیراندیشی که روزی قصد کمک کردن به ایشان را داشته است.

فرد مصیبت دیده جایی در نهاد خود می داند که احتمالا زورش به آن کسی که وی را دچار مشکل کرده است، نمی رسد؛ اما او همچنین می داند که یک انسان نیک و شریف که قصدش کمک به وی بوده و از قضا در این راه خود را مصر نیز نشان داده است، بهترین گزینه ای است که بخواهد وی را بخاطر مشکلات خود شماتت کرده و یا بعبارتی شر زندگی اش را سر او بیاندازد.

حالا فرد کمک رسان می ماند و کلی دردسر… حالا او می بایست بهای گزافی برای این خوبی بی حد و حصر خود پرداخت کند. او درگیر دردسری می شود که اولا بخواهد اثبات کند که مقصر نیست و ثانیا شرایط را جوری رقم بزند که فرد مصیبت دیده باور کند که او خطایی نکرده است!

اما مصیبت دیدگان قلابی به این زودی ها بی خیال ماجرا نمی شوند. آن ها تمایلی سادیک برای آزار دادن کمک رسان خود پیدا می کنند و تا پایان این چرخه شرایط بنحوی رقم می خورد که کمک رسان ماجرا، آسیب هایی جدی را در زندگی خود از سر بگذراند…

یک دیدگاه برای “کمک رسانِ کاسه ی داغتر از آش (۱۵۲-۰۰۸)

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.