پراگماتیسم و نظامات استاندارد (۱۵۰-۰۰۸)

پرسشی که در حوزه ی مدیریت (بویژه فلسفه ی آن) گاهی اوقات به ذهن دانشجویان کنکاشگر خطور می کند، بحث چگونگی حصول استانداردهاست. آن ها می خواهند که بدانند بر اساس چه معیاری ما قادر خواهیم بود که بفهمیم استانداردهای یک حوزه ی مدیریتی (مثلا مدیریت کیفیت) چه هستند؟! چگونه می توان فهمید که این روش های به کار گرفته شده در این حوزه ی خاص، بهترین روش های موجوداند یا که خیر؟!

به گمان من جواب این پرسش را می بایست با یک رویکرد پراگماتیستی (عملگرایانه) داد، اگرچه از منظر تاریخ فلسفه نیز می توان به رهیافت هایی در این زمینه دست یافت. علم مدیریت مدرن به درصد زیادی یک علم تکوین یافته در کشور آمریکاست.

اگرچه علم مدیریت بشکل امروزی آن زاده ی علوم اجتماعی است که آن ها نیز خاستگاهی اروپایی (بویژه انگلستان و آلمان دارند)؛ اما این علم با صنعت و ترقی آمریکا بشکل موازی توسعه یافته و هم اکنون آن را بیش از هر جای دیگری می توان به این کشور منتسب ساخت.

در خلال قرن های گذشته، کشور آمریکا چهره ای در حوزه ی فلسفه همتَراز اروپاییان معرفی نکرده است و شاید بهترین فیلسوفان آمریکایی را بتوان ویلیام جیمز و چارلز سندرز پِرس دانست.

این فلاسفه ی عملگرا، پاسخ تعیین استانداردها را در چنته دارند: استاندارد یک حوزه، مجموعه ی بِه-روش هایی است که در عمل جواب داده و خروجی بهتری داده اند و این بدون شک چیزی جز همان تعریف پراگماتیسم فلسفی نیست…

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *