ساختارگرایی در روابط بنیادین (۰۱۴-۰۰۱)

(Structuralism in F. R. H. E)

طبق نظر آلیسون آستیر (Alison Assiter)، چهار نظر متدوال در رابطه با ساختارگرایی موجود است که بطور کلی شکل دهنده ی یک روند (جریان) فکری هستند:

اول اینکه، ساختار چیزی است که محل قرار گرفتن المان های یک کل را مشخص می کند. دوم اینکه، ساختارگرایان بر این باورند که هر نظامی دارای یک ساختار است. سوم اینکه، ساختارگرایان علاقمند به قوانین ساختاری هستند که با مفهوم “همزیستی” {و یا بعبارت دیگر حالت موجودیت داشتن در یک زمان واحد} سر و کار دارند تا با مفهوم تغییرات و سر آخر اینکه ساختارها “چیزهایی واقعی” هستند که در تحت سطح و یا نمود معنی قرار می گیرند.

– ساختارگرایی در زبان شناسی:

ساختارگرایی بیان می کند که فرهنگ انسانی می بایست بعنوان نظامی از علایم مورد شناخت قرار بگیرد.

– ساختارگرایی در انسان شناسی و جامعه شناسی:

مبتنی بر نظریه ی ساختاری در انسان شناسی و انسان شناسی اجتماعی، معنی در خلال یک فرهنگ و از طریق اِعمال، پدیده ها و فعالیت هایی تولید و بازتولید می شوند که به مثابه نظام های معنی (دلالت) بکار برده می شوند که در متن های این آثار هم این قاعده مستتر است.

– ساختارگرایی در نظریه ی ادبی و نقد ادبی فلسفه ی روابط بنیادین:

در نظریه ی ادبی، ساختارگرایی رویه ای است برای تحلیل متون روایی با بررسی ساختار لایتغیر زیرین که بطور کلی مبتنی بر نظام علایم زبانشناختی فردینان دو سوسور است.

در فلسفه ی روابط بنیادین ما قایل به وجود چنین ساختارهایی در دستگاه هستی شناسانه ی آدمی هستیم که عملا برهم کنش لایه ها بر یکدیگر، ماحصل تبیین آن ها بعنوان بودنِ بخشی از چنین ساختارهایی است.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *