بازاریان اسفند دودکُن (۱۴۰-۰۰۸)

“آن ها اسفند دود می کنند. آن ها می ترسند که بقول خودشان چشم بخورند. آن ها ترس از این دارند که زندگی شان در اثر نگاه بدخواهان، دود شود!!!”

در بازار شیک مبل تهران به هر مغازه ای که سر بزنی، به احتمال زیاد جایی در زیر میز کار صاحب مغازه، یک اسفندگردان پُر از دانه های سوخته ی اسفند پیدا کنی! آن ها به چشم بد باور دارند و فکر می کنند که چشم ها قدرتی دارند.

مطمئنا اگر با آن ها سرِ صحبت را باز کنی، یک سری شان با ادبیات سنتی – عقیدتی در باب سفارش پیشینیان و یک سری دیگرشان نیز با ادبیات شِبه علمی در پیرامون انرژی های خوب و بد، تلاش خواهند کرد که تو را مُجاب کنند که حضور این اسباب جادوگری لازم است.

در این بازار که قدم می زنی بکرات یا بوی اسفند می شنوی و یا جوانکی مغازه دار را می بینی که در حال دود کردن چیزهایی در اطراف مغازه است.

فیثاغورث بر این باور بود که ساز و کار دیده شدن اشیاء بتوسط چشم ها در اثر پرتویی است که چشم ها به چیزها می تابانند! یعنی اینکه چشم ما مثل چراغ قوه چیزها را روشن کرده تا آن ها دیده شوند!!! تحت این تصور نادرست بود که افراد گمان می کردند چشم ها پرتو می تابانند و برخی پرتوها با خیالات بد آغشته شده و مثل چشم جادوگران می توانند موضوع مورد مشاهده را بترکانند!

فکرش را بکنید! برای اینکه چنین پرتوهایی کمپانی معظم زیمنس (با آن همه رقیب) را به هوا نبرد، چند هزار جوانک اسفند دودکُن در این مجموعه می بایست که استخدام شوند؟!

2 دیدگاه برای “بازاریان اسفند دودکُن (۱۴۰-۰۰۸)

  1. یادش به خیر اون وقع که تو بازار مبل کار میکردم صاحب کارم میگفت هر روز دود کن و منم با اکراه این کارو میکردم.
    انقدر تو این زمینه حرفه ای بود که بعضی روزا یادم میرفت یا حوصله نداشتم دود کنم وقتی میومد میفهمید و میگفت دود کن.
    یا مثلا توی فاکتورش یه بسته مشکوک کوچیک چسبونده بود که برام عجیب بود و بعدها فهمیدم دعا بوده.

    1. ایشان قطعا مثال افلاطونی یک “بازاری اسفند دودکُن” بوده است.
      در مغازه های حوالی آنجایی که شما مشغول بودی، از این دست افراد زیاد است!!!

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.