الماس چرک (۱۰۰-۰۰۸)

متاسفانه هر روزه شاهد صحنه هایی رقت انگیز در سطح شهر هستیم. یکی از تلخ ترین این صحنه ها، حضور کودکانی است که از سطل های زباله مواد قابل بازیافت را گردآوری کرده و در خورجین خود جمع می کنند. البته در اینجا قرار نیست که این مسئله را آسیب شناسی کنم، بلکه قصد من از این نوشتار چیز دیگری است که در ادامه خواهید خواند.

در میان این پسربچگان، نوجوانی حضور دارد که چشم مرا به خود گرفته است. پسربچه چهره ی مصمم و دانایی دارد. اگرچه هرگز آموزشی از سمت خانواده و جامعه دریافت نداشته اما تماما رفتارش از سایر بچه های آشغال جمع کن متفاوت است. لباس هایش بطرز قابل قبولی مرتب و تمیز هستند. دستکش به دست کرده و کلاهی آفتاب گیر بر سر دارد.

همیشه تنها کار می کند و نحوه ی قدم زدنش با نوعی کلاس ذاتی همراه است. در روزهای گرم تابستان که تعفن شیرابه ی زباله دان ها از چند متری نیز مشام را می آزارد، بارها دیده ام که ماسک تمیزی بر دهان و بینی خود می گذارد.

شام خوردنش خیلی جالب است. آقامنشانه در صف یک مغازه ی نسبتا خوب می ایستد، ساندویچ خود را سفارش داده، آن را می گیرد و می رود مثل یک نجیب زاده بر روی صندلی ایستگاه اتوبوس نشسته و آن را با افتخار و سربلندی تناول می کند: بقول قدیمی ها یک سری از مسایل حقا که در خون آدم است.

یک پسربچه ی زباله جمع کن جوری رفتار کرده و از خود روش و سلوک نشان می دهد که بعضا از یک مدیر کارخانه سر نمی زند. او قطعا که بخاطر حساسیت های فطری اش بیش از سایر همکارانش از شغل خود رنج می برد، اما آنچه که در خونِ خود حمل می کند وی را به درخشش محکوم می کند دقیقا همچون یک تکه الماس خاک گرفته…

یک دیدگاه برای “الماس چرک (۱۰۰-۰۰۸)

  1. و بیشترین همذات پنداری من بااین افراد بوده است.کسانی که ناگزیر از امکاناتی چه پیش و پا افتاده محروم اند.اما دیسیپلین یک جنتلمن را با خود یدک میکشند.کاش آنقدر قوی باشیم که دست ایشان را بر دست بفشاریم!

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.