دلسوزی (۱۳۱-۰۰۲)

دو دسته از آدمیان کمتر در حق دیگران دلسوزی می کنند. یک دسته، آن هایی که زندگی های بسیار مرفهی داشته اند و طعم تلخ مصیبت را هرگز نچشیده اند. این افراد در مواجهه با دیگرانی که ترحم برانگیزند معمولا به تماشاچیانی می مانند که مصیبت هایی را در یک کمدی موزیکال به تماشا نشسته اند.

دسته ی دیگر آنانی هستند که خود بسیار مصیبت کشیده اند. مصیبت هایی حتی از جنس مصیبتِ همان هایی که نسبت بِهِشان دلسوزی نمی کنند. اینان در این لحظات، مصائبِ بر خویش رفته را به یاد می آورند و از دیدن مشکلات افراد قابل ترحم، پشیزی احساس دلسوزی نمی کنند.

از طرف دیگر دو دسته ی دیگر از آدمیان بسیار در حق دیگران دلسوزی می کنند. یک دسته، آن هایی که زندگی های مرفهی داشته اند و طعم شیرین همدلی را همواره چشیده اند. این افراد در مواجهه با دیگرانی که ترحم برانگیزند، معمولا به دوستانی می مانند که در برخورد با مشکلات عزیزان خویش قرار گرفته اند.

دسته ی دیگر آنانی هستند که خود “مصیبت-کشیده” اند. مصیبت هایی از جنس مصیبت همان هایی که نسبت بِهِشان دلسوزی می کنند. اینان در این لحظات، مصائب بر خویش رفته را به یاد می آورند و از دیدن مشکلات افراد قابل ترحم دلشان به درد آمده و احساس دلسوزی می کنند.

شاید مخاطب هوشیار من پی برده باشد که دو دسته ی دوم همان دو دسته ی اولند اما این بار اندکی متعادل تر… دقیقا به همان شکلی که نمک فراوان شور می کند و نمک کم بی مزه و فقط نمک به اندازه، خوشمزه!

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *