برنامه ریزی (۱۲۶-۰۰۲)

برنامه ریزی یعنی تلاش برای درک کردن این نکته ی مهم که در حال حاضر در کجا هستم، در آینده به کجا خواهم رفت و نهایتا اینکه این رفتن به کدامین طریق، ممکن خواهد شد. برنامه ریزی بعنوان یکی از شاخه های علم مدیریت در این نوشتار مدنظر من نخواهد بود، بل قصد کرده ام که از آن بعنوان یک مهارت در زندگی شخصی و اجتماعی یاد کنم.

برنامه ریزی همچون یکی از توانایی های فطری آدمی، مجموعه فعالیت هایی عصب شناختی است که در لوب پیشانی مغز انجام می پذیرد. یعنی اینکه آدمی توانمند است تا بشکل انتزاعی خروجی برخی اعمال خویش را حدس بزند و سپس بر طبق همین حدس ها به پیش رفته و انتظار داشته باشد که جهان از بازی های فکری وی تبعیت کند.

اگرچه جهان قلدرتر و کله خرتر از این است که به تئاترهای ذهنی ما آدمیانِ ضعیف تمکین کند اما اگر برنامه ریزی با مهارت و چشم و گوش باز انجام گرفته باشد، انتظار آن می رود که فاکتور رفتار جهان در آن دیده شده و همنوایی اعجازآمیزی بین آن و همین جهانِ غُد، از خوبِ روزگار حاصل آید.

یکی از شریف ترین فعالیت هایی که آدمی بتواند در زندگی خود بدآن بپردازد، همین امر برنامه ریزی است. چیزی حقیقتا در پهنه ی پرآشوب زندگی جذاب تر از این نخواهد بود که پیش از انجام هرگونه عملی، سناریویی از و در نزد خود داشته باشیم و بتوانیم جریان امور را فارغ از نتایج آن ها در ساحت عمل هدایت کنیم.

افرادی که با برنامه زندگی می کنند بیش از آن هایی که اینگونه زندگی نمی کنند، روی زیبای شادی را ملاقات خواهند کرد!

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *