دوران ها (۰۶۹-۰۰۲)

وقتی به گذشته می نگرم و در ساحت روان خود، سوار بر ماشین زمان می شوم و در احوالات تاریخی زندگی خود غور می کنم، مشخصا دوران های متفاوتی را در جریان زندگی ام، شناسایی می کنم. دوران هایی که پیش از این، علاقه ی وافری به کشیدن مرز میانشان در من وجود داشت.

اگرچه جریان زندگی حقیقتا پیوسته و یکپارچه است اما این جادوی مجموعه ی ذهن – روان آدمی است که این جریان پیوسته را گسسته ارزیابی کرده و خط ممیزه ای میان دوران های مختلف به مثابه فواصل بین اتفاقات مشخص در تماشاخانه ی ذهن، ترسیم نماید.

یکی از هنرهای فرد کمالگرا همین است که تلاش کند تا این پیوستگی را حفظ نموده و درگیر توهم گسستگی ها نشود. جریان یک جریان فی النفسه پیوسته است. مشکل از ماست اگر این جریان را می گسلیم و دوران ها را برای خود بنا می کنیم. قاعدتا هر دوران یک landmark و یا همان ویژگی مشخصه، دارد. یک کیفیت متمایز!

مثلا زمانی که از دبیرستان فارغ شدم، یک دوران جدید شکل گرفت و قبل از آن خود یک دوران دیگر بود که با هم در خیلی زمینه ها توفیر داشتند. توهم وجود دوران ها، یکی از علل خستگی روانشناختی ماست.

گفتم! قبل ترها عادت کرده بودم که زیاد به دوران ها متصل شوم و در پیرامونشان تفکر کنم. حسرت دوران خاصی را بخورم و…! هرچه بیشتر به آن ها فکر کنیم، حقیقتا برایمان بیشتر موجود می شوند. قوی تر شده و سنگین تر بر روانمام چنبره می زنند، بنحویکه شاید دیگر جان آدمی، یارای برخاستن نداشته باشد.

بیاییم با فراموشی دوران ها، به پیوستگی و جاری بودن زندگی، ممد رسانیم.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *