دانش آموز (۰۶۵-۰۰۲)

وقتی در این کشور کسی می گوید دانش آموز، ۹۹ درصد آدمیان چهره ی کودکیِ خود را زمانی که در دبستان مشغول جمع و تفریق یاد گرفتن و یا دویدن در حیاط مدرسه بوده اند، به یاد می آورند.

گویا دانش آموز بودن فقط و فقط برای دوران کودکی است. گویا فقط کودکان که بزعم عوام چیزی سرشان نمی شود، می بایست دانش بیاموزند. بزرگسالان (که همه عاقلند) دیگر نیازی به دانش آموختن ندارند و باید صرفا دانش را آموزش دهند! این است وضعیت ما…

جای بسی تاسف است که بزرگان ما دانش آموز نیستند و دانش آموزی یعنی دوران طفولیت و جهالت! مادامیکه تصور ذهنی افراد از واژه ی دانش آموز، یک بچه ی مدرسه ای “اَن دماغو” باشد، انتظار پیشرفت علمی برای این کشور رویایی بیش نیست.

چرا بزرگان شق و رق ما به خودشان نمی آیند؟! چرا فکر نمی کنند که لازم است همچنان مطالعه کنند؟ چرا ما پدیده ای داریم با نام فرار از مدرسه و یا ترک تحصیل و یا ورود به بازار کار؟! چرا فرهنگ دانش آموزی صرفا محدود به نشستن در پشت نیمکت های چوبی مدارس است؟! هان؟!

باید تلاش کرد. باید تا آنجایی ادامه داد که وقتی می گوئیم دانش آموز، تصویر ذهنی مخاطبمان یک فیلسوف و یا یک دانشمند باشد. امید دارم که مردم این جامعه نیز به خودشان بیایند و نقش دانش آموزان را (ولو آنکه کار خردسالان است) ساعاتی در روز بازی کنند!

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.