آنتی ناتالیسم (۰۴۵-۰۰۲)

Anti-Natalism

چند روز پیش، من بهمراه دو تن از دوستان، در بوستانی مشغول گفتگو بودیم. موقعیت ما در کنار صندلی ای بود که من از آن خاطرات تلخ و شیرین زیادی در سر داشتم. خاطراتی که اگرچه عمدتا تلخ بودند اما در آن لحظه ی خاص، آن ها را نوستالژیک ارزیابی می کردم. آن صندلی خاص، نزدیک محل بازی کودکان قرار دارد.

درهمان احوال که مشغول به گفتگو بودیم، ناگهان پسربچه ای ۶-۵ ساله زمین خورد و گویا سرش به جایی اصابت کرده و مقدار ناچیزی خراش برداشته بود. مادر پسربچه بمحض رویت پیشانی پسر خود، خود را باخت و شروع کرد به جیغ کشیدن! جیغ های متناوب و بسیار پریشان کننده. بگمانم دچار حمله ی ترس شده بود. جیغ های هیستیریک و غیرطبیعی او آن قدر ادامه پیدا کرد که خودِ پسربچه نیز ترسید و از گریه کردن منصرف شد.

تقریبا تمامی افراد حاضر در صحنه از حرکات این زن که خود را بخاطر زمین خوردن پسرش نفرین می کرد، شوکه شده بودند. من همینکه به گفتگو با دوستان ادامه می دادم و اوضاع را نیز زیرچشمی رصد می کردم، حرفی زدم که پس از آن هر چه بیشتر بدآن فکر می کنم، بیشتر به صحتش پی می برم:

به نظر من آن زن (مادر) همان روزهایی که حالت تهوع های صبحگاهی وی را به نزد طبیب کشاند و فهمید که باردار است، می بایست آن جیغ ها را می کشید. فاجعه ی اصلی تولد آن پسربچه بود، نه زمین خوردنش!

{تناسل صرفا یک امکان است، یک ضرورت نیست.}

تاریخ نگارش: ۱/شهریور/۹۲

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *