تفسیر یک رویا (۰۴۰-۰۰۲)

خواب دیدم که با یکی از دانشجویان اسبق خود که نزد من منطق و فلسفه بصورت خصوصی یاد می گرفت به کافه رفته بودیم. در کافه اتفاقاتی افتاد (مثل مشغولیت من به یک سری کارها) و خلاصه بعد از اینکه کافه را ترک کردیم، من متوجه شدم که نوشیدنی خود را که احتمالا آب سیب بود، نخورده و کافه را بدون اینکه سفارش خود را بگیرم، ترک کرده ام.

موقعیکه متوجه شدیم، بر آن شدیم که برگردیم اما راه بندان شد و ما دیگر نتوانستیم کافه را پیدا کنیم و نهایتا دانشجوی من نیز گم شد.

در این نوشتار کوتاه، قصد دارم که به تفسیر این رویا بپردازم. کافه بنوعی دلالت بر فضای روشنفکری می کند. فضایی که مبین جنس رابطه ی من با آن دانشجوی خاص است. نوشیدنی عملا بیانگر عامل رفع تشنگی است، تشنگی ما همانا شوق ما به دانستن و حضورمان در کافه و نوشیدن عملا همان با هم بودن و مهیا شدنِ فضایی برای دانستن است.

اینکه من نوشیدنی ام را فراموش کردم دلالت بر ترس همیشگی من از این دارد که گمان می کنم دانشجویان اسبقم همه بر مشکلات خود فایق آمده اند، اما من خود هنوز مسائل لاینحل مانده ای دارم.

بازگشت به کافه دلالت بر علاقه ی من به از سرگیری این رابطه می کند، ترافیک بر مشکلات حاشیه ای این شکل گیری دوباره ی رابطه و گم شدن دانشجو و تشنه ماندن من یعنی ترس از عدم شکل گیری و بی کلاه ماندن سر مبارک!

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *