شناوربودگی (۰۳۱-۰۰۲)

(سیالیت / Floatianism)

۱۳/خرداد/۹۲

اصطلاح شناوربودگی را در خلال یکی از مباحثات داغ خود با یکی از دوستان، چند سال قبل ضرب کردم. این اصطلاح در آن برهه بیشتر مقوله ای مطروحه در ظرف یک گفتمان دانش شناختی بود و کمترین ارتباطی به اخلاق نداشت؛ اما امروز شکل اخلاقی آن را نیز وضع کردم و قصد نمودم که هر دو قرائت آن را در این نوشتار مورد واکاوی قرار دهم.

اول می پردازم به شناوربودگی اِپیستمولوژیک! شناخت می بایست بر اصلی استوار گردد. گاهی اوقات، خودِ همان اصولی که شناخت بر آن استوار است نیز می بایست بر اصولی بنیادین و پایه ای تر استوار شوند و قس علی هذا. اگر چنین رویکردی را در نظر داشته باشیم به جایی می رسیم که در آن پایگاهی برای استقرار شناختمان نمی یابیم.

این یعنی اینکه ما بر سطح سختی قرار نداریم، بلکه مثلا مثل یک کشتی بر روی آبیم. این یعنی اینکه پایه های شناخت آدمی همه سیال است و مقوله ی شناخت نزد آدمی عملا چیزی نیست جز یک پدیدار شناور!

اما در حوزه ی اخلاق منظور من نوع دیگری از شناوربودگی است. پیشترها حال روانی من عاملی می شد برای استخراج یک سری رویه برای موقعیت های مشابه. در آن اوان، تلاش دایمی من مدیریت نمودن کنش ها و واکنش های خود بر اساس چنین رویه هایی بود که خود بر چیز خاصی استوار نبودند جز یک سری تجربه ی سیال و شناور! پس سلامت روان نیز یعنی شناوربودگی!

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.