تحلیل رویدادهای احتمالاتی و آفت پیش گویی ها (۰۴۶-۰۰۸)

پیشتر در نوشتار دیگری اشاره کرده بودم که مدل های ریاضیاتی موجود در علم احتمالات با مصادیق یک رویداد سر و کار نداشته و با کلیت و تمامیت آن ها در ارتباط هستند.

بعنوان مثال وقتی می گوئیم که در یک بار پرتاب یک تاس ۶ وجهی احتمال آمدن عدد ۵، یک ششم است؛ این جمله در ارتباط با فلان پرتاب خاص نیست که مثلا در ساعت ۱۲ ظهر روز فلان در مکان بهمان انجام گرفته و عدد ۵ آمده است، زیرا در این حالت نظریه ی احتمالات ما عملا بیش از ۸۰ درصد نتیجه ی مزبور را خطا ارزیابی نموده است.

بطور کلی در علم احتمالات ما با مصادیق ویژه ی یک رویداد سر و کار نداشته بلکه کلیت رویداد برایمان اهمیت دارد. من قصد دارم در اینجا مسئله را به مدل های فیزیکی نیز تعمیم داده و آن را در جهان عینی نیز مورد مطالعه قرار دهم. در بوستان های سطح شهر که جوانان در آن ها رفت و آمد می کنند بوفور می توان در باغچه ها ته سیگار یافت. با عنایت به این مسئله این خیلی محتمل است که با سر زدن به هر باغچه ای در هر بوستانی که پاتوق جوانان است، حداقل یک ته سیگار پیدا شود.

آدمی این مسئله را در اثر مواجهه ای پرتکرار، مسئله ای محتمل یافته و در گذر زمان نسبت به آن بی توجه می گردد. حال اگر کسی بگوید که بجای ته سیگار در باغچه های بوستان های سطح شهر حداقل یک فندک طلا افتاده است، همگان مخالفت کرده و ادعا می کنند که رویداد مزبور یک رویداد بسیار نامحتمل است. همچنین هدف من در این نوشتار این است که نشان دهم ادعاهای فوق در رابطه با عدم احتمال و یا احتمال کمتر این مسئله در مقایسه با احتمال پیدا کردن ته سیگار حقیقتا خطاهایی فکری بوده و از اساس باطل هستند.

تمامی اتفاقات رخ دهنده در این جهان اگر در سطح “مصداق جزئی” مورد بررسی قرار گیرند، از اساس رویدادهایی با احتمال وقوع بسیار بسیار بسیار پایین هستند و می توان بضرس قاطع اعلام داشت که تمامی شان رویدادهایی یگانه و از اساس با احتمال وقوع اندک اند. پس در این جا لازم بذکر است که مقایسات رخ دهنده من باب احتمال وقوع پدیده ها (یا بهتر است بگویم که رویدادها) صرفا در سطح “مفاهیم کلی” موضوعیت بردار است. در ابتدا جا دارد که به ارایه ی تعریفی در رابطه با دو واژه ی “مفهوم کلی احتمالاتی” و “مصداق جزئی احتمالاتی” بپردازیم تا در ادامه بتوانیم به مقایسه ای بین این دو در ظرف گفتمانی مربوطه دست زنیم.

تعریف را با یک مثال به انجام می رسانم. صحبت پیرامون احتمال پیدا کردن یک ته سیگار در باغچه ای واقع در یک بوستان سطح شهر صحبت راجع به یک “مفهوم کلی احتمالاتی” است. کلی بودن این رویداد از این جهت است که مشخص نکرده ایم که کدام ته سیگار موجود در این جهان مدنظر ماست. اگر ما مشخص کنیم که ته سیگار مربوطه ته سیگاری است که در فلان کارخانه در فلان روز و ساعت تولید شده و فلان کس آن را در مغازه ی خود قرار داده و فلان کس دیگر آن را در فلان ساعت و فلان روز خریده و در فلان بوستان شهر کشیده و در فلان باغچه انداخته است، عملا در حال صحبت کردن در پیرامون یک “مصداق جزئی احتمالاتی” هستیم.

نکته ی جالب توجه اینکه احتمال پیدا شدن چنین ته سیگاری جزئی بر خلاف ته سیگار کلی، احتمال بسیار بسیار پائینی است. خطایی که در حین گفتگوها در رابطه با مسایل آماری – احتمالاتی رخ می دهد، خطایی است که در همین کاربرد نادرست زبان ریشه دارد و قادر است که جهت فکری ما را عوض کند. اگر بخواهم با رویکرد فلسفی همچنین این مطلب را از نظر بگذرانم، خواهم گفت: “در این جهان ممکنات هر مسئله ای که واقع می گردد، یک مسئله ی منحصر بفرد است، زیرا هیچ دو چیزی در این جهان عینی مشابه نیستند.

هیچ دو ته سیگاری عین هم نیستند، از این رو همه ی آن ها یگانه هستند. احتمال رخ دادن یک رویداد یگانه در دل همه ی این رویدادها یک احتمال بسیار پایین است و فرقی نمی کند که احتمال مزبور در رابطه با چه چیزی باشد، یک ته سیگار خاص و یا یک فندک طلایی خاص”. تکرار می کنم که احتمال پیدا نمودن آن ته سیگار یگانه در بوستان مزبور احتمال پایینی است. اینکه آن ته سیگار تمامی آن ویژگی های مدنظر ما را داشته باشد، احتمال ناچیزی است اما ذهن ما آن ویژگی های اضافی را معمولا نادیده گرفته و مبتنی بر یک سوگیری ناقص رای به بالا بودن احتمال پیدا کردن ته سیگار در مقایسه با فندک طلا می دهد.

من حتی می خواهم ادعا کنم که احتمال یافتن “مصداق جزئی ته سیگار” از احتمال یافتن “مفهوم کلی فندک طلا” احتمال بسیار بسیار کمتری است زیرا آن ته سیگار خاص در دنیا یکی است اما آن فندک طلای عام فراوانی بالایی دارد. پس چه می شود که ما در عمل به مسایل، اینگونه نظر نمی افکنیم؟! علت این مسئله را پیشتر بشکل ضمنی بیان داشته ام. زیرا آدمی بر اساس الگوهای روانی خود تقریبا در همه ی موارد مفهوم کلی احتمالاتی را با مصداق جزئی احتمالاتی خلط کرده و بدین جهت در اثر سوگیری های روانی خویش، به خطا استدلال می کند.

بعنوان مثال وقتی از منزل خارج شده و به بوستان محله می رویم، هنگامیکه تصادفا پای خود را بر روی یک ته سیگار روی زمین می گذاریم، فراموش می کنیم که این ته سیگار یک موجودیت یگانه است و هیچ چیز دیگری در دنیا دقیقا شبیه به آن نیست و در اثر این یگانگی احتمال این تصادف بسیار بسیار پایین بوده است. اما چون ته سیگارهای رها شده بر روی سطح زمین برای کسی اهمیتی ندارند، آنگاه ما بر اساس یک جهت گیری صرفا روانی چشم خود را بر این مسئله و یگانگی های مستتر در آن بسته و پیش خود فکر می کنیم که ته سیگار، ته سیگار است و کلی از آن ها همه جا یافت می شود!!!

اما هیچ ته سیگاری، ته سیگار له شده زیر پای من نبود، پس صرفا یک سوگیری موهومی مرا به این اشتباه انداخته است. اما فندک طلا گران است، به کار یک آدم سیگاری اهل پُز دادن می آید، پس احتمال یافتن آن خیلی کم است. در صورتیکه من می گویم مادامیکه می گوئیم فندک طلا در حال صحبت کردن در رابطه با یک مفهوم کلی هستیم، پس احتمال اینکه این مفهوم کلی رخ دهد در مقایسه با احتمال رخ دادن آن مصداق جزئی (آن ته سیگار خاص که فلان و فلان ویژگی ها را در باب آن می توان بیان داشت) احتمال بالاتری است، اما همانطور که پیش از این بارها و بارها اشاره کردم، مجموعه ی ذهن – روان ما جوری تکامل نیافته است که این مسئله را به این نحو تحلیل کند زیرا که چشم خود بر تفاوت های جزئی را بسته و همه چیز را کلی در نظر می آورد.

در پایان ضمن اشاره به موردی واقعی، قصد دارم که نوشتار حاضر را جمع بندی کرده و خروجی نهایی را نیز مشخص کنم. دوستی بیان می کرد که همسایه شان خوابی در رابطه با خانه ی پدری پدر تازه ی متوفی ایشان دیده و ادعا می کرده که پدر متوفی با کمک او از پسر خود می خواهد که عکس وی را به دیوار آن خانه بزند، ضمنا گویا تصادفا یکی از بستگان عکس مزبور را در این برهه از دیوار برداشته بوده و به این ترتیب خواب همسایه برای کل خانواده ی دوست من جادویی جلوه می کرده است.

من بعنوان کسی که با چارچوب و عدسی های علمی به جهان می نگرم، این حادثه ی در ظاهر عجیب را چونان یک مصداق از پدیده های آماری – احتمالاتی قلمداد می کنم. خواب همسایه در این ماجرا کمترین ارتباطی با دنیای واقعی ندارد اما آنچه که باعث شده تا دوست من در این مسئله دچار شبهه های ماوراء الطبیعی در باب حس ششم و ….. شود همین سوگیری فکری است که در اثر حرکت آن فامیل مزبور رخ داده است. اگر فامیل مزبور عکس را از دیوار برنداشته بود، آنگاه این خواب مسئله ای عادی جلوه می کرد.

این سوگیری در اثر نوعی اتفاق در عمل بی ربط به خواب است. به مثابه مثالی آشناتر شایان ذکر است که ما در عمده ی موارد به کسانی فکر می کنیم اما در دنباله تماسی از آن ها دریافت نمی داریم، ولی اگر یک بار تصادفا تماسی دریافت داریم، تلاش می کنیم که بین آن فکر و این تماس تصادفی رابطه ای عِلّی برقرار کنیم و نتیجه بگیریم که علت تماس، فکر ما بوده است اما از نظر علمی آنچه این فکر را برای ما مهم نموده است، ذات پیش بینی کننده ی آن فکر نیست، بلکه تماس تصادفی کسِ مزبور بوده است و این تماس سوگیری مربوطه را رقم زده و ما را در جایگاه پیش گویان آینده قرار داده است چه اگر کس دیگری با ما تماس می گرفت، ما چنین خود را دست بالا نمی گرفتیم!!!

و نتیجه گیری نهایی اینکه همواره احتمال رخ دادن یک مصداق جزئی از احتمال رخ دادن یک مفهوم کلی بسی پایین تر بوده و فقط سوگیری های شخصی می توانند این موازنه را در توهم ما جابجا کنند.

3 دیدگاه برای “تحلیل رویدادهای احتمالاتی و آفت پیش گویی ها (۰۴۶-۰۰۸)

  1. “ما باید بدانیم. ما خواهیم دانست.”

    – دیوید هیلبرت {در ردّ داعیه های معرفت شناختی ندانمگرایانه}

  2. با عمده ی انگاره های مخاطبین مادامیکه به مسیر تعصب کشیده نشده باشند، موافق هستم.
    جا دارد شما را به خوانش نوشتار زیر از خودم دعوت کنم:
    http://www.daydaad.com/?p=3397
    باید هوشیار باشیم که استدلال های غلط گذشتگان، دلیلی نشود بر اینکه راه را بر روی هر گونه جستار امروزی ببندیم.
    ما در علم، اشتباهات گذشته را نیز محترم می شماریم، زیرا که بدون آن اشتباهات، نمی توانستیم که امروزه در این جایگاه رفیع بایستیم…
    قطعا بشر امروز در مقایسه با بشر مترقی آینده جایگاه پایین تری دارد، اما همان ترقی معهود از خلال همین جایگاه امروزی تحقق خواهد یافت.
    از شما بخاطر دغدغه ای که در دقت علمی داری، سپاسگزارم اما می خواهم که ترس از اشتباه شما را به سمت سکوت ابدی نکشاند، حداقل در حوزه هایی که روش علمی می تواند جواب های امتحان شدنی را به دست دهد.
    به ظن من این نوشتار (۰۴۶-۰۰۸)، یکی از این دست جواب هاست.
    مانا باشی…

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *