هنر (۳۶۳-۰۰۷)

هنر بعنوان پدیداری دانستنی و احساس محور که علت آن را می توان مجموعه ای از مهارت ها نزد آدمی دانست که حصول اوج آن در تمرین های مکرر حاصل می گردد، به درصد زیادی با آفرینندگی و قوّه ی آفرینش در ارتباط است. هنر آفرینش است و هنرمند آفریدگار.

آنچه این آفریدگار را به آفرینشش متصل می کند خودآگاهی و یا اراده ی وی (در این مقام) است. با این تعریف می توان به دست و پا نمودن ضابطه ای برای تشخیص هنر از غیر آن اقدام نمود. در پس پدیدار هنر، خودآگاهی (اراده) هنرمند خُسبیده است. پس با این رویکرد نمی توان یک گل زیبا را یک اثر هنری نامید و این از آن جهت است که در پیدایش این گل و در پس وجود آن اراده ی یک سوژه ی شناسا، انسانواره و خودآگاه قرار ندارد.

سبک زندگی فرد نیز می تواند مشمول تعریف هنر قرار گیرد و این به آن شرط است که وی بخواهد اراده ی خود را در راستای عملی نمودن عقل بمدد رویه های عملی بکار بندد و پیامی را به دیگران انتقال دهد. در این حالت است که وجود وی به یک تابلو و یا بهتر است بگوئیم “مجسمه ی هنری” بدل می گردد.

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *